Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 14811
تاریخ انتشار : 23 مهر 1391 10:42
تعداد بازدید : 2228

رسانه دینی یا دین رسانه ای

دکتر سید حسن حسینی دانشیار دانشگاه صنعتی شریف، رییس قبلی دانشکده صدا و سیما در مقاله"رسانه دینی یا دین رسانه ای" به ضرورت تمایز بین رسانه دینی و دین رسانه ای و نظریه رسانه دینی پرداخته است

دکتر سید حسن حسینی دانشیار دانشگاه صنعتی شریف، رییس قبلی دانشکده صدا و سیما در مقاله" رسانه دینی یا دین رسانه ای" به ضرورت تمایز بین رسانه دینی و دین رسانه‌ای و نظریه رسانه دینی پرداخته است

در سال‌های اخیر،تلاش‌های گسترده‌ای در قالب پژوهش هایی مرتبط با حوزه دین و رسانه انجام شده است.اگرچه اکثر این پژوهش‌ها با هدف‌ تقریب ادیان به رسانه‌ها صورت گرفته،اما بی‌تردید توجه به این دو مقوله مهم در عصری که به عصر رسانه و یا عصر بازگشت به دین شهرت یافته،از اهمیت زیادی برخوردار است.در پرتو چنین پژوهش هایی برخی حتی کوشیده‌اند که ضرورت بازسازی ارتباط بین دین و رسانه را بیش از پیش نمایان‌ سازند.این تلاش ها برخی متفکران را تا آنجا کشانده است که بیان کنند که در عصر راسنه، امر سکولار، مقدس و امر قدسی، سکولار است. در این مقاله‌ سعی شده که رویکردها و نظریه‌های مختلف پیرامون ماهیت رسانه، در سه بخش کارکردگرایی،ذاتگرایی و نظریات تعاملگرایانه مطرح شود. سپس به‌ این موضوع می‌پردازیم که باید گام اساسی‌تری درخصوص تقریب دین و رسانه در دورانی که موسوم به عصر رسانه‌ها یا عصر ادیان و یا عصر جهانی‌ شدن است،برداشته شود.قسمت دیگر این مقاله به ضرورت تمایز بین رسانه دینی و دین رسانه‌ای اختصاص یافته است.در خصوص نظریه رسانه دینی، بر ویژگی اصلی این دیدگاه تأکید شده است. آخرین بخش این مقاله به محور بنیادین نظریه‌رسانی دینی، یعنی تکثرگرایی دینی اختصاص یافته است که‌ توسط آن،چهار مؤلفه دین،فرهنگ،جهانی شدن و رسانه‌ها در یک حالت متعادل،هماهنگ و پویا قرار می‌گیرند.

مقدمه

مباحث مربوط به دین و رسانه که در سالیان اخیر بیش از هر زمان،مورد توجه محققان،اعم از متکلمان‌ و دین‌پژوهان و نظریه‌پردازان امر رسانه‌ها قرار گرفته‌ است،از چند جهت درخور بررسی و تأمل است.تفکیک‌ این جهات در بررسی‌های علمی بسیار مهم است.شاید یکی از اشکالات اصلی برخی مقالات و تحقیقات،به‌ تفکیک نشدن منطقی مسائل مختلف این دو حوزه باز می‌ گردد.به نظر مؤلف،در درجه اول،باید بین تحقیقات‌ نظری مرتبط با رسانه و دین و تحقیقات کاربردی آن‌ دو حوزه تمایز قایل شد.بدیهی است که این بدان معنا نیست که مبانی مورد قبول در تحقیقات نظری،در نحوه‌ و نوع کاربرد رسانه‌ها و ادیان و تعامل بین آن دو حوزه، بی‌تأثیر است و یا بدان معنا نیست که نحوه کاربرد دینی‌ از رسانه‌ها و یا کاربرد رسانه‌ای از دین بر مبانی نظری‌ این تحقیقات بی‌تأثیر است.اما مراد از تفکیک علمی‌ بین این دو رشته از تحقیقات،ضمن پذیرش ارتباط و همبستگی بین آنها،جداسازی مبانی،اصول،لوازم و نتایج این دو حوزه از تحقیقات دینی و رسانه‌ای است.

در این مقاله سعی شده است با اشاره به مهم‌ترین‌ فرضیه‌های مرتبط با دین و رسانه،نظریه جدیدی در این‌ خوصص مطرح و به برخی نتایج آن اشاره شود.مؤلف‌ معتقد است در این نظریه جدید، بین آنچه رسانه دینی و با دین رسانه‌ای گفته شده است، انطباق و وفاق وجود دارد.براین اساس،مؤلفه‌های چهارگانه دین،فرهنگ، رسانه، و جهانی‌سازی در وضعیتی متعادل و مرتبط با یکدیگر،رشد و تکامل می‌یابند.

از پذیرش مطلق تا رد کامل

معمولا مرسوم است که در تحقیقات نظری‌ مرتبط به رسانه‌ها و ادیان،به دو و یا سه دیدگاه‌ اشاره می‌شود.اگرچه تقسیم‌بندی مذکور تا حدی‌ مورد قبول و تأیید است،اما نباید از این نکته غافل‌ ماند که با توجه به گستردگی تحقیقات انجام شده، به خصوص در سالیان اخیر،می‌توان به طیفی از پژوهش‌ها از پذیرش مطلق تا رد کامل اشاره کرد. مراد از پذیرش مطلق،دیدگاهی است که ماهیت‌ رسانه‌ها را کاملا ابزارگرایانه می‌داند و منظور از رد مطلق، نگرشی است که ماهیت رسانه‌ها به خصوص برخی از آنها از جمله تلویزیون را متضاد با ماهیت و غایت دین و دین‌پذیری می‌ داند. اگرچه به نظر مؤلف،یافتن کسانی که در دو سر این طیف قرار گیرند،قدری سخت است،اما به لحاظ نظری می‌توان به این طیف و نقاط آستانه‌ ای آن توجه کرد.

در عین حال،برخی نظریات مطرح شده‌ درخصوص دین و رسانه از برخی دیگر مهم‌تر و تأثیرگذارتر بوده است که مؤلف براساس دیدگاه‌ خود، تقسیم‌بندی ذیل را مطرح و آن را توضیح‌ می‌دهد.

دیدگاههای ابزارگرایانه

دیدگاه‌هایی که در کل می‌توان بدانها عنوان‌ «ابزارگرایانه»داد،مبتنی بر آن است که رسانه‌ ماهیت کاملا ابزاری دارد و این ابزار می‌توان در اختیار مفاهیم و مضامین دینی قرار گیرد،همان‌ طور که می‌تواند در اختیار مفاهیم دیگر از جمله‌ معانی متضاد دینی قرار گیرد.البته این تصور که‌ برخی گفته‌اند که صاحبان نظریه ابزارگرایانه، رسانه را صرفا ظرفی برای پیام‌های مختلف دانسته‌ اند،نیز سطحی‌نگری و بی‌دقتی در نظریات آنان‌ است.تقریبا تمام کسانی که بر ابزارگرایی رسانه‌ تأکید داشته‌اند،برای رسانه اقتضائاتی قائلند،اما تفاوت آنان با ذات‌گرایان در آن است که ماهیت‌ رسانه را ابزار دانسته‌اند،نه آنکه به خصوصیات و ویژگی‌های هر رسانه و یا تناسب پیام‌های دینی با گونه‌های مختلف رسانه بی‌توجه بوده‌اند.

کسانی که با تبیین فلسفی،فناوری را وسیله‌ ای برای غایتی معین و یا فعالیتی انسانی می‌دانند، در شمار کسانی هستند که فناوری‌های جدید از جمله رسانه‌ها را،دارای ماهیت ابزاری دانسته‌ اند.هایدگر از جمله فیلسوفانی است که به شدت‌ از دیدگاه خنثی‌گرایانه فناوری و رسانه‌ها انتقاد کرده است.وی معتقد است تعریف فناوری به‌ فعالیتی انسانی نیز نمی‌تواند امری خارج از دیدگاه‌ ابزارگرایانه فناوری تلقی گردد.

"یکی می‌گوید فناوری وسیله‌ای است برای‌ غایتی(هدفی)،دیگری می‌گوید فناوری یک‌ فعالیت انسانی است.این دو تعریف فناوری به‌ یکدیگر تعلق دارند.زیرا وضع هدف و تأمین و کاربرد وسایل مناسب برای رسیدن به آن،فعالیتی‌ انسانی است.ساخت و کاربرد افزار،ابزار و ماشین، حتی خود اشیاء ساخته شده و به کار رفته و همچنین هدف‌ها و نیازهایی که آنها برآورده می‌ کنند،همگی به آن چیزی تعلق دارند که همان‌ فناوری است‌".(کرل،1977:40)

در نگاه ابزارگرایانه،رسانه در ذات خود واجد هویت فرهنگی مستقلی نیست و به مثابه ابزار تواند در خدمت پیام‌های متفاوت و مختلف باشد و در هر فرصت به شکلی خاص ظهور و بروز یابد.کسانی نیز که معتقدند رسانه‌ها فقط حامل و توزیع‌کننده پیام‌ها هستند و وسیله و ابزار بودن‌ رسانه‌هارا فلسفه پیدایش و شأن ذاتی می‌دانند، به گروه ابزارگرایان متعلق‌اند.آنان حتی معتقدند که متعهد بودن رسانه‌ها به ارزش‌های موجود، تبدیل وسیله به هدف است،درحالی‌که ابزار نباید در نتیجه کار دخالت داشته باشد.

اگر تقسیم‌بندی نیل پست من( post man) درباره فرهنگ‌ها قابل قبول باشد،فرهنگ‌های‌ تکنوکرات و مخصوصا فرهنگ‌های تکنوپولی به‌ هیچ‌وجه نمی‌توانند از فناوری رسانه به عنوان‌ ابزار بهره‌مند شوند.اما فرهنگ‌های ابزاری، می‌توانند از رسانه به عنوان ابزار استفاده کنند. این بدان معنا است که از دیدگاه پست من،در فرهنگ تکنوپولی،خواسته و یا ناخواسته،ماهیت‌ ذات‌گرایانه فناوری.اقتضائات ذاتی خود را بر همه شئون زندگی انسانی از قبیل جوانب فرهنگی‌ و سیاسی و اقتصادی و دینی تحمیل می‌کند؛از این‌رو،نمی‌توان از آن انتظارات از پیش تعیین‌ شده است.عنوان زیبا و دقیق کتاب پست من‌ "تکنوپولی:تسلیم فرهن گبه فناوری‌"(پست من، 1993)از همین امر حکایت می‌کند.

وی معتقد بود هر وسیله و ابزاری صرف‌نظر از چارچوب محدود آن و بدون توجه به کاربردی که‌ در ابتدا از آن منظور بوده است،قدرت آن را دارد که خود را از محدوده نخستین جدا کند و سیطره خود را در چارچوبی نوین و غیرقابل پیش‌بینی‌ گسترش دهد.(پست من،1995:80)

البته پست من لزوما به دگرگونی در ساختار قدرت تفکر انسانی یا ضعیف شدن توانایی‌های‌ درک و دریافت‌های بشری به واسطه تسلط ذات‌ گرایانه رسانه‌ها-چنانچه افرادی چون جروم‌ برونر،ژاک گودی،واتر انگ یا حتی مارشال مک‌ لوهان بر آن تأکید داشته‌اند-باور نداشته است. (همان:90)

ذکر این نکته ضروری است که برخی متفکران، تلقی سنتی از فناوری و ابزار انگاشتن آن را در اندیشه‌های ارسطو نیز جست و جو کرده‌اند، چنانکه هود نیز بر همین مبنا،فناوری را فاقد معنا می‌داند و آن را صرفا وسیله‌ای در خدمت اهدافی‌ معین می‌داند.(هوور و لاندبای،1997:66-67) پست رابرتسون که چنین گفته است:دیوانگی‌ تمام‌عیار و بلاهت محض است اگر گفته شود کلیسا نباید به پذیرش تلویزیون تن در دهد.نیازها همانها هستند و پیام‌ها همانها،اما وسیله انتقال و ارتباط می‌تواند عوض شود...ابلهی و دیوانگی‌ است اگر کلیسا نخواهد با قوی‌ترین وسیله و ابزار تعلیم و آموزش و پرورش در آمریکا سر و کار داشته باشد.(پست من،1995:240)همچنین‌ می‌توان از رویکرد ابزارگرایانه آرمسترانگ یاد کرد که بر آن اساس،رسانه ابزاری خنثی و بی‌ طرف تلقی می‌شود که می‌توان از آن برای مقاصد خیرخواهانه‌ای چون انتشار و پخش کتاب مقدس‌ و یا روایات و احادیث دینی استفاده کرد.(هوور و لاندبای،1995:20)

دیدگاه ذاتگرایانه

دیدگاه موسوم به ذات‌گرایی و اقتضاگرایی، مدعی است که رسانه ذاتا دارای هویت فرهنگی و تاریخی مستقلی است،لذا در تعامل با دیگر ابعاد زندگی انسانی،باید به تناسب و یا تناسب نداشتن‌ این ذات و ماهیت با هویتهای دیگر توجه کامل‌ داشت.این دیدگاه‌ها عمدتا از دو مبنای مختلف‌ فلسفی و رسانه‌ای نشأت گرفته است.

البته این تلقی که ذات‌گرایان هرگونه استفاده‌ دینی از رسانه را مناقض ماهیت دین دانسته‌اند، ناشی از دقت ناکافی در این دیدگاه است.اگرچه‌ در میان ذات‌گرایان،بنیادگرایانی دیده می‌شوند که مطابق دیدگاه آنان،رسانه در تقابل کامل با دین‌ قرار دارد،اما نظریات متعدد دیگری نیز وجود دارد که براساس آن،اگرچه رسانه ماهیتی مستقل از دین دارد و صرفا ابزاری نیست،اما می‌تواند به‌ همراه مفاهیم و مضامین دینی در یک تعامل دو سویه قرار گیرد.

مناسب است در اینجا به دو متفکر که یکی با مبنای فلسفی و وجودشناسی و دیگری با دیدگاهی‌ فرهنگی متعلق به این نگرش‌اند،اشاره شود یعنی‌ هایدگر و پست من( post man).

ذاتگرایی هستی شناسانه

هایدگر با نقد و بررسی مبنای هستی شناختی‌ فناوری،الگوی ابزار انگاری را ویران می‌کند. هایدگر برخلاف تلقی سنتی،فناوری را امری‌ هستی شناختی می‌داند. انسان با فناوری رابطه‌ ای بیرونی ندارد،بلکه فناوری با ساختار وجودی‌ انسان عجین شده است.ویژگی فناوری تنها از طریق توافق و انطباق آن با نوع بشر قابل درک‌ است.از دیدگاه هایدگر،جهان‌بینی مبتنی بر ابزارانگاری باید به طور کلی واژگون شود،نه‌ آنکه صرفا اصلاحاتی چند در آن صورت پذیرد. بنابراین،فناوری ابزار نیست.بلکه گونه و نحوه‌ای‌ از ظهور و انکشاف است،یعنی حقیقتی است در گستره‌ای که این انکشاف و ظهور رخ می‌دهد. (ر.ک.هایدگر،1997)

هایدگر بر این مبنا،هشدار شدیدی به انسان‌ درباره خطر ذاتی فناوری می‌دهد.وی این دیدگاه‌ را که آزادی و اختیار آدمی از تأثیر جبری فناوری‌ مصون است،مردود می‌شمارد(هوور و لاندبای، 1997:43-74)هایدگر به خطر ذاتی فناوری اشاره‌ می‌کند.وی تهدید بشر توسط فناوری را در درجه‌ دوم این تهدید می‌داند(هایدگر،1996:56)وی‌ می‌گوید: انقلاب فناورانه ما را مسحور به پذیرش‌ و عمل کردن براساس تفکر حسابگرانه به عنوان‌ تنها نوع تفکر کرده است،در نتیجه انسانیت اصیل‌ و اصالت ذاتی بشر زایل شده است.(همان)

در واقع،هایدگر با بررسی بنیادهای هستی‌ شناسانه تکنیک،برای نخستین‌بار تلاش کرده است‌ فناوری را از تعابیر ذهنی‌گرا و صرفا ابزارگرایانه‌ نجات دهد و آن را به یکی از پرسشهای اصلی‌ فلسفه بدل کند.بنابراین،فناوری یک وسیله صرف‌ نیست،فناوری نحوه‌ای از انکشاف است.چنانچه‌ به این امر توجه کنیم،قلمرو کاملا متفاوتی در مورد ماهیت فناوری به روی ما گشوده خواهد شد.این قلمرو،ساحت انکشاف است،ساحت‌ حقیقت.(هایدگر،10:1977).

هایدگر با تعبیر گشتل( Gestell )به عنوان‌ ماهیت فناوری که البته خود فناورانه نیست،بر تهدید واقعی فناوری تأکید می‌کند.وی در عین‌ حال به منجی بودن ماهیت فناوری نیز اشاره می‌ کند و معتقد است حضور یافتن ماهیت فناوری در بطن خود حاوی امکانی است که اصلا به ذهن‌ خطور نمی‌کند که همانا پیدایش نیروی منجی‌ است.(همان:22)

هایدگر معتقد است ماهیت فناوری،انسان را در شرایطی قرار می‌دهد که بتواند جهان را با روشی معین و به صورتی منظم ببیند.در چنین‌ رویکردی،طبیعت به منبع فیاضی برای انرژی بشر تبدیل خواهد شد که روابط انسانی را در قبال خود به صورت کامل شکل خواهد داد.جهان در عصر فناوری به سوی پایداری و دوام چنین ارتباطی‌ حرکت خواهد کرد.وی می‌گوید:بدترین شکل‌ ممکن مواجهه با فناوری،آن است که آن را خنثی‌ کنیم.چنین دیدگاهی،که برخی اوقات تمایل‌ دارمی بدان‌رو آوریم،ما را در مقابل ذات فناوری‌ کور خواهد کرد.(همان:4)

هایدگر تأکید می‌کند که فناوری مدرن فعل‌ انسانی صرف نیست.(همان:15)فناوری دارای‌ ساختار هستی‌شناسانه‌ای است و واکنش انسانی‌ در مقابل آن کاملا محدود است.کنش انسانی از استقلال ذاتی خود بهره‌مند نیست،بلکه توسط نقش تاریخی زبان و مفاهیم هدایت می‌شود و در سیطره اختیار کسی قرار ندارد.

بشر در حقیقت می‌تواند از راه‌های گوناگون‌ به ادراک و معرفت نائل شود،اما بشر نمی‌تواند کنترل ظهور ذاتی را که از خلال آن،در هر زمان، واقعیت خود را آشکار و یا مخفی می‌کند،در دست داشته باشد.(همان:18)

از آنچه به اختصار گفته شد تلقی ذات‌گرایانه‌ هایدگر روشن می‌گردد.براساس نظریه وی،از آنجا که ماهیت فناوری و به تبع آن رسانه‌ها،با تسخیر طبیعت و فرهنگ،جهان‌بینی انسان را تشکیل می‌دهد،و این تسخیر و اقتدار انسانی‌ با هیچ معنا و یا ماهیت دیگری قابل جهت‌دهی‌ نیست(چون ماهیت مستقل خود را دارد)،لذا تلاش در جهت دینی کردن رسانه‌ها و یا رسانه‌ ای کردن ادیان از دیدگاه هایدگر،تلاشی بی‌فایده‌ و یا بی‌معنا است.همان‌طور که فناوری با دین نیز هیچ‌گونه تعاملی نمی‌تواند داشته باشد و ماهیت‌ متضادی بین آن دو برقرار است.هر چند او از راه‌ حلی تحت عنوان منجی یاد کرده است،اما این‌ تعبیر به قدری مبهم است که راهکار روشنی را نشان نمی‌دهد.

ذاتگرایی رسانه‌ای

معمولا در مطالعات مرتبط با حوزه دین و رسانه،از مک لوهان و عبارت معروف وی و شاگرد وی نیل پست من،نام می‌برند.بی‌تردید علت اصلی شهرت‌"رسانه خود یک پیام است‌"، اعتقاد آنان به ماهیت و ذات استقلالی رسانه‌ است.در اینجا،به دلیل اهمیت دیدگاه پست من‌ اشاره کوتاهی به آنچه وی از تقابل دین و رسانه‌ (خصوصا تلویزیون)گفته،لازم است.پست من‌ با تجلیل از اندیشه‌های مک لوهان بر این نظریه‌ صحه می‌گذارد که مطالعه ابزارهایی که یک‌ فرهنگ برای تبادل افکار و پیام‌ها از آن استفاده‌ می‌کند،در شناخت آن فرهنگ کاملا ضروری‌ است.وی معتقد است هر وسیله و ابزار جدیدی‌ قادر است شکل و محتوای ویژه و تفکیک‌ناپذیر خود را به افکار عامه تحمیل کند و به دنبال آن‌ نوع تفکر و شیوه تبیین و توان احساسی و عاطفی‌ افراد را نیز تعیین کند و یا تغییر دهد.وی مراد مک لوهان از«رسانه خود یک پیام است»را نیز همین می‌داند.

پست من معتقد است نظام اجتماعی‌ای که از مرحله تکنوکراسی گذر کند و به تکنوپولی برسد، ضرورتا فرهنگ را به فناوری واگذار کرده است. وی معتقد است در نظام تکنوکراسی،دو جهان‌ بینی در کنار یکدیگر حضور دارند و اگرچه به نزاع‌ و یا رقابت می‌پردازند،اما هر دو حضوری کاملا فعال و محسوس دارند.برای مثال در آمریکای‌ قرن نوزدهم،فرهنگ و سنت از یک‌سو و فناوری‌ از سوی دیگر به عنوان دو مبنای فکری متفاوت و در جدال با یکدیگر،در کنار هم وجود داشتند.اما با ظهور تکنوپولی(انحصارگرایی فناوری)یکی‌ از این دو جهان فکری از صحنه حذف می‌گردد. (پست من،1993:فصل 3)بنابراین تکنوپولی‌ دارای فرهنگی معین و متشخص به ذات خود است که وجه بارز آن،قرار گرفتن فناوری به جای‌ خدا است.روشن است که در چنین ساختاری، فرهنگ،اعتبار و تشخص خود را باید در فناوری‌ جست و جو کند.پست من نتیجه می‌گیرد.

با ظهور تکنوپولی،یکی از جهان‌های فکری‌ ناپدید می‌شود.تکنوپولی رقیبان خود را به نحوی‌ از بین می‌برد که دقیقا مشابه چیزی است که‌ آلدوس هاکسلی در دنیای جدید شجاع بدان اشاره‌ کرده است.تکنوپولی،فرهنگ را غیرقانونی نمی‌ کند،آن را غیراخلاقی نیز نمی‌کند.حتی آن را غیرمشهور نیز نمی‌کند،بلکه آن را غیرقابل رؤیت‌ و در نتیجه غیرمعتبر می‌کند و چنین امری با باز تعریف آنچه ما آن را دین،هنر،خانواده،سیاست، تاریخ،حقیقت،خصوصیت و هوش نامیده‌ایم، رخ می‌نماید.تعاریفی که با استلزامات جدید هم‌خوانی دارد.به عبارت دیگر،تکنوپولی،یک‌ تکنوکراسی تمامیت خواه است.(همان:48)

وی همین عقیده را درباره رسانه‌ها به‌خصوص‌ تلویزیون نیز به کار برده است و با دیدگاه انتقادی‌ نسبت به رسانه‌ها به ویژه تلویزیون،امکان جمع‌ بین رسانه و دین را که از دو ماهیت و دو ذات‌ کاملا متفاوت برخوردارند،محال می‌داند.پست من‌ با تأکید بر این مطلب پافشاری می‌کند که از هر ابزار و وسیله ارتباط جمعی نمی‌توان توقع تبادل‌ پیام داشت.وی می‌گوید از مهم‌ترین عناصر اولیه‌ یک برنامه دینی آن است که از نوعی قداست‌ معنوی و ماورائی بودن مادی برخوردار باشد،و ازاین‌رو جمع این دو مقوله،تبدیل یک برنامه‌ قدسی به آئینی مادی است.(پست من،1995: 170-150)چگونه ممکن ماهیت این جهانی‌ تلویزیون به شکل آن جهانی تغییر هویت دهد.وی‌ ماهیت تلویزیون را براساس میل بشر و ماهیت‌ دین را براساس نیازهای واقعی آن می‌داند.این‌ سخن وی نشان‌دهنده تفکیک میل از نیاز است که‌ در تحقیقات رسانه‌ای اهمیت زیادی دارد.پست‌ من معتقد است پیامبران دینی،هیچ‌وقت هرچه‌ مردم می‌خواستند به آنها عرضه نمی‌کردند،بلکه‌ آنچه برای آنان ضروری و مفید بود،در اختیارشان‌ قرار می‌دادند.درحالی‌که تلویزیون برای آن است‌ که دوستدار مصرف باشد و میل مردم را تامین کند. (همان:175)

پست من در جواب اشکالی مبنی بر آن‌که دین‌ از عناصر هنری فراوانی کمک می‌گیرد،معتقد است تفاوت اساسی در این است که در اجرای‌ مراسم مذهبی،همه عناصر هنری جزئی از آئین‌ دینی محسوب می‌گردد و ممکن غایت آن آئین‌ است،درحالی‌که،در تلویزیون نقیض آن غایت‌ نتیجه می‌شود.وی تصریح می‌کند قدرت اصلی‌ تلویزیون در آن است که دریچه قلب ما را بر روی‌ شخصیت‌ها باز می‌کند نه آنکه دریچه مغز ما را برای ورود و پردازش تصورات انتزاعی و مجرد و یا اندیشیدن به این مقوله‌ها آماده کند.(همان: 180)

پست من با استناد به تقدیر آلدوس هاکسلی از تلویزیون به جای توصیف جرج اورول از آن در انهدام فرهنگی،در پایان کتاب«زندگی در عیش، مردم در خوشی»تأکید می‌کند که مفیدترین و کم‌ضررترین اثر تلویزیون زمانی است که ما را با مطالب بیهوده سرگرم کند،و خطرناک‌ترین و مضرترین،زمانی است که بخواهد به مقوله‌های‌ جدی و اساسی نظیر اخبار،سیاست،علم،آموزش‌ و پرورش،اقتصاد و مذهب بپردازد و آنها را با ماهیت ذاتی خود عجین سازد.وی با صراحت‌ می‌گوید اوضاع عمومی همه ما بهتر بود اگر تلویزیون و برنامه‌هایش بدتر از این می‌بودند و نه برعکس.

دیدگاههای متعامل

اگرچه در تحقیقات مرتبط با دو حوزه دین و رسانه،چنین عنوانی به چشم نمی‌خورد،اما مایلم‌ در ذیل این عنوان به آن دسته از نظریاتی اشاره‌ کنم که یا بدون توجه به مبانی نظری و یا صرفا با رویکرد تحقیقات کاربردی،درصدد یافتن راهی‌ در جهت پیوند این دو عنصر مهم از زندگی بشر امروزی هستند.استفاده از رسانه‌ها در دهه‌های‌ اخیر و رشد قابل توجه آنها توسط رهبران دینی‌ به ویژه در مسیحیت بدون توجه به مبانی نظری، بهره‌گیری و تأکید بر تعامل این دو نهاد اجتماعی‌ بزرگ بشر امروزی صورت می‌گیرد.برای مثال، واتیکان با دیدگاهی کاملا مثبت به این موضوع‌ نگریسته و رسانه‌ها را هدیه‌های الهی خطاب‌ کرده است.(واتیکان،1997)

در بین محققان معاصر،شاید بتوان فعالیت‌های‌ استوارت هوور و همکاران وی را تلاشی در جهت‌ تعامل‌گرایی دین و رسانه‌ها دانست.وی با اشاره‌ بر نقش رسانه‌ها در فرایند خلق و آفرینش نمادها و هم‌چنین تفسیر و کاربرد این نمادها،بر تعامل‌ رسانه و دین تاکید می‌کند(هوور و لاندبای، 1997:5)البته وی برای دین توصیفی ارائه می‌ کند که بتواند در تعامل با رسانه به اهداف مورد نظر نزدیک شود.وی دین را نه پدیده‌ای نهادی‌ و بوروکراتیک می‌داند و نه آن را تا امری صرفا شخصی و فردی تنزل می‌دهد.وی تأکید می‌کند دین محدود به رویدادهایی نیست که در قلمروی‌ مقدس رخ می‌دهد،بلکه بخشی از فرهنگ است‌ و لذا دین و فرهنگ تفکیک‌ناپذیرند.به عبارت‌ دیگر،نقش دین،معنابخشی به کل زندگی بشر است و از همین حیث باید مورد توجه قرار گیرد. (همان:18-16)

البته نباید به این نکته بی‌توجه بود که اگرچه‌ درباره تفکیک‌ناپذیری دین از فرهنگ،تحقیقات‌ گسترده‌ای انجام شده است،اما در این که کدام‌ اصل و کدام فرع است،جای سؤال و بحث وجود دارد.هوور هم‌چنین به نقش رسانه‌ها در ایجاد شرایط لازم در مناسک دینی اشاره می‌کند و معتقد است رسانه‌ها می‌توانند افراد را وارد مرحله آستانه‌ ای کنند و برای تحول و الحاق مجدد آماده سازند. (همان:26)

در مجموع،توصیه شدید هوور و همکارانش‌ به استفاده از رسانه در مضامین دینی،نشانگر تأکید وی بر ضرورت اجتماعی تعامل این دو مقوله‌ است.(هوور،1995:136-145)اگرچه ایشان‌ بدون طرح مباحث نظری درصدد یافتن راه‌های‌ تعامل این دو عنصر و تبیین ضرورت آن بوده است، اما بی‌تردید،هرگونه راه حل برای تعامل این دو مقوله باید مبتنی بر پایه‌های نظری مطالعات دینی‌ و رسانه‌ای باشد.در غیر این صورت،راه یافتن‌ تعامل از حد پاره‌ای پیشنهادهای کارکردگرایانه‌ فراتر نخواهد رفت.همچنین می‌توان در ذیل‌ دیدگاه‌های متعامل به تحقیقاتی که درصدد تبیین‌ ابعاد مختلف بازتاب اجتماعی در مطالعات دینی و رسانه‌ای است،اشاره کرد.افرادی چون وایت با تأثر از متفکرانی چون گیدنز،درصددند که از طریق‌ مطالعات دینی و رسانه‌ای به تبیین و توضیح ابعاد مختلف بازتاب اجتماعی بپردازند.وی این ابعاد را شامل تقویت و بازسازی الگویی منسجم از معنا در فرهنگ‌های مختلف،بیان واقعیت‌های فراعقلانی‌ و تعیین مرزبندی میان ساخت‌هایی از معنا که از لحاظ اجتماعی مقبولیت دارد برمی‌شمارد.(هوور و لاندبای،1997:44-42)وایت بر این نکته‌ تاکید می‌کند که شیوه‌های ابلاغ نمادهای مقدس‌ در عرصه‌های معنا،بسیار متنوع است و تکیه بر یک نوع تقدس‌بخشی و حذف دیگر شیوه‌ها، احتمالا به تأیید و تثبیت ناگزیر تقدس‌زدایی و یا برعکس تقدس‌بخشی می‌انجامد.ایشان نیز همچون برخی متفکران دیگر،به انکار دوآلیسم‌ مقدس-نامقدس معتقد است.(همان:62-20)

برخی نیز از جمله مارتین باربرو معتقدند به‌ دلیل بحران‌های ناشی از مدرنیته،بشر جدید به‌ دنبال هویت جدید فردی و جمعی است و نیاز مجدد برای راز و افسون حس می‌کند.از نظر وی، مدرنیته به هیچ‌کدام از وعده‌هایش جز راززدایی‌ و افسون‌زدایی و معنازدایی از تفکر بشری عمل‌ نکرد.آنچه مهم است تعامل و همکاری ضروری‌ رسانه‌ها وادیان با یکدیگر است،چرا که هر دو ابزار و واسطه فرهنگی مهمی برای اجابت نیاز مردم به راز و معنا و افسون در جهان است.(هوور و لاندبای،1997:(102-132

نباید به تأثیر نظریات جامعه شناختی کسانی‌ چون دورکیم بر تفکرات موسوم به تعامل‌گرایی‌ در باب دین و رسانه بی‌توجه بود،اگرچه پرداختن‌ به هر کدام،موضوع جداگانه و مستقلی است و نیازمند تحقیقات گسترده‌تر.برخی نیز در نظریات تعامل‌گرا،به دنبال یافتن‌ وجوه مشترک دین و رسانه‌اند که از این طریق‌ به راهکارهای تعامل بین آن دو نایل شوند.برای‌ مثال دیوید اولستون رسانه را نوعی فناوری می‌ داند که با نمادها سر و کار دارد.رسانه یک فناوری‌ برای اطلاع دادن،ضبط کردن،اشتراک در نمادها و توزیع آنهاست.از طرفی او دین را نیز معرفت‌ نمادین می‌داند که بر شیوه‌های خاصی از شناخت‌ و ادراک و تجربه دلالت دارد.(شاه محمدی 1382: 135)مک کوئیل دین و رسانه را دو نهاد اجتماعی‌ معرفت عنوان می‌کند و از این طریق به راه‌های‌ تعامل آنها می‌پردازد.(همان)

برخی دیگر از طریق طرح مسائل مشترک به‌ دنبال یافتن راه‌های ارتباط دین و رسانه بوده‌اند. برای مثال،لین کلارک سعی کرده است بر سه‌ محور ذیل تأکید کند:اول آنکه رسانه‌ها در پی‌ ایجاد معنا هستند و مسئله معنا پیش از هرچیز، در دین مورد توجه قرار گرفته است.دوم آنکه‌ رسانه‌ها نیازمند آنند که تبیین روشنی از ارتباط دین شخصی و دین نهادین بیابند و این مسئله‌ای‌ است که در آن دین مورد توجه قرار گرفته شده‌ است.یکسانی و یا دوگانگی دین و اخلاق نیز در اینجا مهم است.سوم توجه رسانه‌ها به مسائل‌ سیاسی و در کنار آن،گرایش آموزه‌های دینی به‌ موضوعات سیاسی به ویژه مسئله عدالت است. (کلارک،1998)

هدف از طرح اجمالی برخی نظریاتی که‌ مؤلف آنها را در ذیل عنوان دیدگاه‌های تعامل‌ گرا معرفی کرده است. صرفا توجه به این رویکرد است.هرکدام از نظریات ارائه شده در جای خود نیاز به تأمل و بررسی فراوان دارد و به مثابه تمامی‌ نظریات بشری،اشکالات چندی را نیز در بر دارد. در این قسمت،بدون اشاره به اشکالات نظریات‌ فوق، ذکر یک نکته مبنایی لازم است.هر دیدگاه و نظریه‌ای درخصوص دین و رسانه،و تعامل آن‌ دو، اگر چنانچه مبتنی بر پیش‌فرض‌های نظری و معرفتی نباشد،در حد چند توصیه در جهت یافتن‌ وجوه مشترک این دو بعد مهم از زندگی مدرن‌ انسان امروزی باقی خواهد ماند.البته منظور آن‌ نیست که بدون مبانی نظری نمی‌توان به تعامل‌ کارگردگرایانه دین و رسانه نائل شد،اما بی‌تردید یافتن راهکارهای اساسی و تبیین کامل ارتباط این‌ دو حوزه باید مبتنی بر پایه‌ها و مبانی نظری باشد و تصور مؤلف آن است که برخی نظریات مذکور فاقد این عنصر مهم است.

رسانه دینی یا دین رسانه‌ای(الگوی‌ مطلوب)

در این قسمت،سعی شده آنچه به عنوان الگوی‌ مطلوب مورد توجه است بررسی شود،اما قبل از آن،ذکر چند نکته لازم است.

1-تردیدی نیست آنچه ذات‌گرایان درباره‌ هویت و ذات رسانه گفته‌اند،صحیح و قابل قبول‌ است.چه دیدگاه فلسفی هایدگر و شاگردانش‌ و چه دیدگاه ارتباطی مک لوهان و پست‌من و تابعین آنها،نگرشی اصولی و قابل تأیید است.البته‌ نه بدان معنا که هویت واحد یک رسانه نمی‌تواند با هویت‌های مستقل دیگر از قبیل هویت دینی‌ هم‌سنخ و یا هم‌معنا شود.اما بی‌تردید،رسانه‌ ابزار و واسطه صرف انتقال پیام نیست.اگرچه‌ هنوز کسانی در نظریه‌پردازی،به ابزارگرایی رسانه‌ ها معتقدند،اما آنان نیز در زمان انتقال پیام،به‌ اقتضائات رسانه‌ای و اختلاف رسانه‌ها با یکدیگر اعتقاد دارند.

البته نفی ابزارگرایی،به معنای پذیرش ذات‌ گرایی افراطی هایدگر و یا پست‌من(به خصوص‌ درباره تلویزیون)نیست، بلکه می‌توان الگویی‌ ارائه کرد که در ضمن باور به ذاتگرایی، رسانه‌ قابلیت و ظرفیت حمل پیام‌های دینی را نیز داشته‌ باشد.

2-در نکته فوق،تلقی مؤلف درباره ماهیت‌ رسانه تا حدودی روشن است.در اینجا لازم است‌ تلقی این نظریه از دین نیز طرح گردد.چنانکه گفته‌ شد،دو دیدگاه رایج درباره دین در مقابل یکدیگر قرار دارد.در یک سوی طیف،دین، امری نهادی‌ و دارای کارکردهای گوناگون فردی و مهم‌تر از آن اجتماعی،سیاسی و مدنی است. در سوی‌ دیگر،دین امری کاملا شخصی و فردی و تجر بی محسوب می‌گردد.در اینجا درصدد بررسی‌ این دو نگرش نیستیم،اما ذکر این نکته ضروری‌ است که به نظر راقم این سطور،پدیده دین‌زدایی‌ یک صورت فلسفی و یک صورت سیاسی دارد. در شکل فلسفی آن،دین به اخلاق آن هم صرفا اخلاق فردی فرو کاسته شده است و این در حالی‌ است که در شکل سیاسی آن،مدرنیته باعث رشد سکولاریزم و به تبع آن راززدایی و معنازدایی از جهان شده است.

جدا از کارکردهای دین در ابعاد فردی و اجتماعی،آنچه از دین در نظریه رسانه دینی‌ گفته می‌شود توجه به آن به عنوان سلسله‌ای‌ از اعتقادات و باورهای دینی و همچنین التزام به‌ شرایع دینی است.البته باید بین مضامین دینی و غایات دینی تفاوت قائل شد.شاید علت بدبینی‌ مفرط پست‌من به رسانه‌ها خصوصا تلویزیون‌ از چنین فقدان تمایزی ناشی شده باشد.به نظر مؤلف،اشکال اصلی پست‌من در همین است که‌ وی مضامین انحصاری دینی را از غایات دینی‌ جدا ندیده است.اگر مراد از دین،آموزه‌های‌ انحصاری دینی باشد،شاید استنتاج وی تا حدی‌ قابل قبول باشد.اما اگر به دین به عنوان غایات‌ دینی و اخلاقی و معنوی نگاه شود،در آن صورت‌ تعبیر رسانه دینی که توجه به غایات دینی دارد، کاملا با اقتضائات ذاتی رسانه‌ها از جمله رسانه‌ تلویزیون هم‌سنخ و ابل جمع است.اگر سؤال‌ شود مراد از غایات دینی چیست،اجمالا می‌توان‌ به معنابخشی به وجود انسانی و زندگی بشری، آرامش روحی،معناداری جهان خلقت،حفظ و رشد ارزش‌های اخلاقی،رستگاری انسان و مشابه‌ آن اشاره کرد.از این جهت است که رسانه دینی‌ می‌تواند با توجه به غایات دینی،حتی اگر از مضامین انحصاری دینی استفاده نکند،در نیل به‌ آن ارزشها موفق باشد.

بنابراین،مراد از دین،صرفا باورهای شخصی و فردی و تجربی نیست،اگرچه نفی این معنا مستلزم‌ اعتقاد به دین به عنوان نهادی اجتماعی نیز نیست. دین مجموعه‌ای از اعتقادات و باورها و شرایع‌ الهی است که هم دارای جوانب فردی و کاملا شخصی است،و هم دارای ابعاد اجتماعی است. شایان ذکر است بسیاری از جامعه‌شناسانی که در باب دین و رسانه تحقیقات مؤثری انجام داده‌اند، بر ابعاد اجتماعی و نقش دین در بازیابی هویت‌ جمعی تأکید فراوان کرده‌اند.مخصوصا باید به‌ تأثیر دورکیم در این خصوص توجه کرد.

3-از مؤلفه‌های نظریه رسانه دینی، باید به‌ مسئله جهانی شدن نیز توجه کرد.البته باید مفهوم‌ جهانی‌شدن را از جهانی‌نگری جدا کرد.بدین‌ معنا که جهانی‌نگری باید به عنوان فرایندی که‌ ارتباطات متقابل ملت‌ها را عمیق‌تر می‌کند،به‌ حساب آید. درحالی‌که جهانی شدن،مفهوم ملت‌ ها و مرز میان آنها را نقض می‌کند و به فراسوی‌ آن قدم می‌گذارد. البته در اینکه آیا مسئله جهانی‌ شدن از عوامل و یا علل اقتصادی آغاز شده و یا آنکه از اقتضائات ذاتی دوران موسوم به عصر مدرن بشر است،و یا آنکه عوامل دیگری در تکوین و رشد و نضج مسئله جهانی‌شدن مؤثر است،مباحث فراوانی وجود دارد.اما هدف از طرح بحث حاضر،صرفا توجه به مؤلفه مهم‌ جهانی‌شدن به خصوص جهانی‌شدن فرهنگی در مسائل مربوط به دین و رسانه است.مخصوصا باید به نقش بی‌بدیل رسانه‌ها در جهانی شدن‌ توجه کرد.البته منظور آن نیست که به هویت‌های‌ اختصاصی ادیان در فرایند جهانی شدن بی‌توجه‌ بود،بلکه مراد آن است که در تعامل ادیان و رسانه‌ ها،باید به مسئله جهانی شدن فرهنگی و دینی در عصر حاضر توجه کامل داشت.تردیدی نیست که‌ روند جهانی‌شدن تأثیرات مشهودی در حوزه دین‌ و دینداری بر جای گذاشته است.تغییرات غیر قابل‌ اجتناب نهادهای دینی،ویژگی‌ها و نگرش‌های‌ جدید در حوزه اعتقادات و شرایع دینی و همچنین ایجاد مکاتب جدید فکری در خصوص ادیان، اصل دینداری و اخلاق،از جمله این تغییرات‌ است.برای مثال تحولاتی که در سال‌های اخیر درخصوص ماهیت ایمان در ادیان مختلف رخ‌ داده است که براساس آن ایمان از امری اعتقادی و نهادیه به امری کاملا شخصی و تجربی تنزل یافته، گرایش‌های ناشی از جهانی‌شدن است که خود نیز متأثر از اقتضائات ذاتی مدرنیته و فلسفه حاکم‌ بر آن است.

4-در هیچ تحقیقی نمی‌توان از دین سخن‌ بهمیان آورد،اما از فرهنگ انسانی غافل ماند. اگرچه در تحقیقات مربوط به دین و فرهنگ نیز، طیفی از تفکرات وجود دارد که در یک سوی آن، دین کامل از فرهنگ نشأت گرفته است،و در سوی دیگر طیف،فرهنگ انسانی متأثر از دین و تجلیات دینی است.هر کدام از این دو نظریه که‌ مورد پذیرش باشد،تردیدی در ضرورت تفکیک‌ دو مقوله فرهنگ و دین و مختصات و کارکردهای‌ جداگانه هر کدام نسبت به دیگری نیست.اما حتما باید به تعامل و تأثیر و تأثر این دو مقوله بر یکدیگر توجه داشت.

پس از ذکر مختصر چهار نکته فوق،مایلم طرح‌ خود را تحت عنوان‌"رسانه دینی‌"با توجه به این‌ چهار مؤلفه یعنی دین،رسانه،فرهنگ و جهانی‌ شدن،ارائه کنم. اما قبل از بیان مبنای اصلی و محور اساسی این چهار بردار،چنانکه گفته شد، توجه به این نکته لازم است که حتما باید بین تلقی‌ از رسانه دینی با دین رسانه‌ای تفاوت قائل شد، تفاوتی که شاید با استناد بدان،بتوان به اشکال‌ اصلی نظریه پست‌من نیز اشاره کرد.

آنچه پست‌من درباره تضاد و عدم توافق رسانه‌ ها با مضامین دینی گفته است،در تلقی از دینرسانه‌ای تا حدودی قابل قبول و توجیه است.دینرسانه‌ای، همان مضامین و آموزه‌های انحصاری‌ دینی است که از رسانه صرفا به منزله ابزار انتقال‌ این معانی بهره می‌گیرد.در این حالت، مسئله بی‌ توجهی به هویت رسانه‌ای و هویت دینی و امکان‌ جمع بین این دو مقوله خود را نشان می‌دهد.

اما رسانه دینی،بهره‌گیری از رسانه‌ها در جهت تحقق اهداف و غایات و آرمان‌های دینی‌ است،نه لزوما آموزه‌ها و باورهای انحصاری‌ دینی،شایان ذکر است تحقق اهداف و غایات دینی‌ حتی می‌تواند از طریق مضامین غیر دینی(نه ضد دینی)تأمین گردد.لذا نظریه پست‌من درباره‌ رسانه دینی خالی از اشکال نیست،اگرچه دیدگاه‌ وی درباره دین رسانه‌ای قابل تأمل است.ذکر این‌ نکته نیز ضروری است که مؤلف برخلاف برخی‌ متفکران،به نفی دوانگاری مقدس-نامقدس‌ اعتقادی ندارد.

فرضیه رسانه دینی با اتکا بر محور اساسی و مرکزی آن یعنی تکثرگرایی دینی می‌تواند مؤلفه‌ های چهارگانه دین،فرهنگ،رسانه و جهانی شدن‌ را به صورت متعادل در جهت اهداف و غایات‌ مضامین دینی قرار دهد.براساس این طرح، حتی می‌توان به سازش و هماهنگی رسانه دینی‌ و دین رسانه‌ای نیز حکم کرد.در این دیدگاه، نظریه پلورالیسم دینی به منزله نقطه محوری و مرکز ثقل هرم مذکور و معنادهنده و متعادل‌کننده‌ ابعاد چهارگانه دین،رسانه،فرهنگ،و جهانی‌ شدن تلقی شده است،گرچه باید توجه داشت که‌ مراد مؤلف از پلورالیسم دینی،دیدگاه خاصی غیر از برداشت کلاسیک رایج در غرب از این نظریه‌ است.

در این نگرش،دین به جای آنکه امری شخصی‌ و تجربی و ضروری باشد و یا صرفا به حوزه‌ اخلاق تحویل گردد،امری الهی و واحد است. دین در این نگرش دارای وحدت حقه‌ای است‌ که لازمه آن تکثرات و شئون مختلف آن است. بنابراین تکثر ادیان از وحدت حقه دینی ناشی شده‌ است.در این تفسیر از تکثرگرایی دینی، کثرت‌ ادیان مکمل وحدت و لازمه شأن و تجلی و ظهور آن است.بر این اساس،هر کدام از ادیان،تجلی‌ خاصی از وحی الهی است که تکثرات ادیان الهی‌ را ایجاب کرده است.

با چنین مبنایی،نحوه تعامل رسانه‌ها با دین، مبتنی بر پذیرش همه ادیان به عنوان تجلیات الهی‌ است.لذا در رسانه دینی،به جای طرح آموزه‌های‌ انحصاری ادیان،باید به غایات و اهداف و معانی‌ دینی توجه کرد.این توجه در رسانه دینی حتی می‌ تواند از طریق برنامه‌های غیر دینی و غیر مذهبی‌ نیز صورت پذیرد.برای مثال ساخت یک برنامه‌ کاملا سرگرمی و یا یک نماهنگ،چنانچه در جهت‌ معنابخشی به زندگی انسانی تحقق یابد، مشمول آن‌ چیزی است که در این نظریه،دینی گفته می‌شود. بدیهی است با این تفسیر، تناقضی که پست‌من در تفسیر ذات رسانه با آن موجه بود، منتفی است.در این صورت،رسانه با تمام اقتضائاتش می‌تواند با اقتضائات دیگر هماهنگ شود. دین رسانه‌ای نیز حتی اگر ملتزم به طرح مسائل و آموزه‌های دینی‌ انحصاری باشد، چنانچه به اصل تکثرگرایی دینی‌ انحصاری باشد، چنانچه به اصل تکثرگرایی دینی‌ متعهد باشد، ماهیت یکسانی با رسانه دینی خواهد داشت.این دیدگاه نه نگاه ابزارگرایانه به رسانه‌ دارد، و نه دین و رسانه را دو ماهیت متضاد می‌ داند، مشروط بر آنکه محوریت اصلی تکثرگرایی‌ مورد توجه قرار گیرد.

همچنین پلورالیسم دینی بر پلورالیسم فرهنگی‌ نیز اثرگذار است.چه دین جزئی از فرهنگ و چه‌ فرهنگ جزئی از دین تلقی شود، و یا آن دو را مقولات متفاوتی بدانیم، بی‌تردید نظریه پلورالیسم‌ دینی اصالت تکثر فرهنگی را شکل می‌دهد و آن‌ را به صورتی متعادل و در ارتباط متعامل با دین، تکثر رسانه‌ای و جهانی شدن قرار می‌دهد.

جهانی‌سازی نیز کاملا متأثر از تنوع‌بخشی‌ رسانه‌ای است.به نحوی که بعضی،مهم‌ترین‌ عامل در جهانی سازی را رسانه‌ها دانسته‌اند. نظریه پلورالیسم دینی با تأثیر خود بر پلورالیسم‌ فرهنگی،ابعاد مختلف جهانی‌سازی را نیز شکل‌ می‌دهد.نظریه رسانه دینی که از چهار مؤلفه‌ متعامل دین،فرهنگ،رسانه،و جهانی شدن‌ تشکیل شده،مدعی است می‌تواند با محرویت‌ و مرکزیت نظریه پلورالیسم دینی،این چهار بعد را در ارتباطی متعامل و پیوسته قرار دهد،و از این طریق به تعامل کامل دین و رسانه دست یابد. این فرضیه نه به اشکال اصلی نظریه ابزارگرایی و نه به اشکالات متعدد نظریات ذات‌گرایان مبتلا است.این نظریه رسانه را در تعامل با دین،نه‌ ابزار صرف می‌داند و نه ذات متناقض با مفاهیم‌ و مضامین دینی،مشروط بر آنکه در این الگوی‌ متعامل،نظریه پلورالیسم دینی به عنوان نقطه‌ محوری آن محسوب گردد.این نظریه‌پردازی‌ قطعا دارای نتایج و تبعات کاربردی فراوانی است‌ که باید در مجال دیگری آن را بررسی کرد.

منابع:

شاه محمدی،عبد الرضا(1382)عصر ارتباطات و اطلاعات و جهانی شدن دین،پژوهش و سنجش،سال‌ دهم،شماره 35.

Christians,Cifford G..Technology and Triadic Theories of Mediation.

Clark,Lynn S.(1998).Building Bridges between Theology and Media Studies.

The Internatinal Study Commission on Media,Religion and Culture",

Http://WWW.iscmrc.org.

Clark,Lynn S.and Hoover,Stewart M..At the Intersection of Media,Culture,and

Religion.

Heidegger,Martin(1966).Discourse on Thinking.New York:Harper and Row.

Heldegger,Martin(1977).The Question oncerning Technology and Other

Essays.(Translated bye William Lovitt).New York:Harper and Row.

Hoover,s.and Lundby,K.(ed).(1977).Rethinking Media, Religion and Culture.

London:Sage Publication.

Krell,David(ed)(1977).Martin Heidegger:Basic Writings. New York:Harper and Row.

Martin-Barbero,Jesus,Mass Media as a Site of Resacralization of Contemporary Cultures.

Postman,Neil(1993).Technopoly,The Surrender of Culture to Technology,New York:Vintage Book.

Postman,Neil(1995).Amusing Ourselves to Death: Public Discourse in the Age of Show Business,Penguin Book.

Vatican(1997).Ethics in Advertising.Vatican City: Vatican Press.

White,Robert A..Religion and Media in the Construction of Cultures.

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.