Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 16939
تاریخ انتشار : 6 آبان 1391 10:11
تعداد بازدید : 2397

دین و رسانه

وحید حیاتی دانش آموخته دانشکده صدا و سیما قم در مقاله دین و رسانه در نشریه رواق هنر و اندیشه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما پرداخته است

وحید حیاتی دانش آموخته دانشکده صدا و سیما قم در مقاله دین و رسانه در نشریه رواق هنر و اندیشه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما به رابطه دین و رسانه پرداخته است.

نگاه دینی به پدیده‌های گوناگون از دغدغه‌های همیشگی بشر در تاریخ بوده است. در حوزهء رسانه نیز با حضور فن‌آوری‌های جدید، اندیشمندان مرتبط با رسانه و دین با رویکردهای‌ گوناگون به تامل در باب ماهیت هریک،هم‌گرایی آن‌ها و یا تضاد و گسست هریک از دیگری‌ پرداخته‌اند.آرمان رسانهء دینی مسئله‌ای مهم در این راستا است که در تاریخ عصر جدید به‌ فراخور شاهد انواع آن،روش و عملکرد هریک بوده‌ایم.سال‌ها پس پیروزی انقلاب اسلامی، دل‌مشغولی عالمان دین به رسانه به عنوان پدیده‌ای مدرن و مدیران و اندیشمندان عرصهء رسانه‌ به موضوع دین همواره یکی از دغدغه‌ها بوده است به گونه‌ای که در راه رسیدن به رسانهء دینی،شاید بسیار سخن گفته شده باشد ولی رسیدن به چنین آرزویی،مسلما مستلزم ممارست، هم‌فکری در حوزه‌های مرتبط و تلاش بی‌امانی است که این آرزو را نبایست دور از دسترس‌ بپنداریم و ان شاء اللّه بدان دست خواهیم یافت.

و امّا بعد...

رسانهء تلویزیون در حال حاضر با تماشاگرانی که بیش از 80%مردم را تشکیل می‌دهد، در بیشتر نقاط دنیا، یکی از پرمخاطب‌ترین وسایل ارتباط جمعی با ویژگی‌های منحصر به فرد تلقّی‌ می‌شود. این رسانه با توجه به گستردگی مخاطب و تأثیرگذاری آن در میان مردم به‌ویژه‌ خانواده‌ها،1یکی از روش‌ها،کاربردها و به گونه‌ای محوری برای شکل دادن به فرهنگ، اجتماع و حتی دیانت مردم است که به‌ویژه حضور همه‌جانبهء آن را می‌توان در حیطه‌های‌ فردی و اجتماعی لمس کرد.این رسانه با ویژگی‌های‌اش به گونه‌ای خود را به آدمی تحمیل‌ (1)." تلویزیون از دایرهء خانواده،نیم‌دایره‌ درست می‌کند".لوتار اشمیت می‌کند.با این توصیف تلویزیون در عصر کنونی وضعیتی را پدید آورده است که به عنصری‌ تأثیرگذار،مهم و غیرقابل‌انکار در جامعهء انسانی بدل شده است و به گونه‌ای-با تسامحی اندک‌ -همهء امور انسانی چه فردی و اجتماعی،چه اخلاقی و حتی دینی از دریچهء او می‌گذرند و این‌ نقش پررنگ‌تر از گذشته با ما همراه شده است.گرچه این امر در ابتدا،مقداری هراس‌آلود به‌ نظر می‌رسد ولی همانطور که در نظر تهدید می‌آید،فرصت‌هایی را نیز با خود به ارمغان‌ می‌آورد.موضوعی که به گمان نگارندهء این سطور بنابر طبیعت رسانه،ذات و اقتضائات آن و با توجه به نگرش خاص غالب بر رسانه و ایدئولوژی حاکم بر آن در عصر حاضر،منجر به‌ کنار گذاشته شدن و به حاشیه راندن دین شده است.

پدید آمدن تلویزیون به منزلهء ثمرهء دوران مدرنیته باعث گردیده که این رسانه به عنوان‌ نمادی از تکنولوژی غرب با اندیشهء غربی شناخته شود. در کنار این امر،تأثیرات فراوان‌ تلویزیون بر زندگی مردم به گونه‌ای سبب گردید که دین نیز به شکلی تحت الشعاع این تأثیرات‌ قرار گیرد و در طول تاریخ خود،گاه در کنار دین و گاه در تضاد با آن عمل نماید.در برخی‌ برهه‌های تاریخی عالمان دین تصمیم به استفاده از این رسانه در جهت توسعهء تبلیغ دینی گرفتند و در برهه‌ای دیگر با آن سر ناسازگاری گذاشتند و آن را به حاشیه راندند.به تعبیری دیگر حیطهء خود را از رسانه جدا نمودند و حتی با قدرتی که رسانه در سیطره بر امور داشت،خود را از آن دور داشتند و البته در بسیاری از اوقات نیز این امر منجر به حاشیه‌نشینی دین از زندگی مردم گردید.

تعامل دین و رسانه-چه به عنوان دو نهاد اجتماعی و چه به عنوان ابزار انتقال پیام و خود پیام‌ -در طول دوران اخیر،فرازونشیب فراوانی را طی کرده است.هنوز که هنوز است،این‌ تعامل موافقان و مخالفان بسیاری در سراسر جهان دارد؛به گونه‌ای که برخی با در نظر گرفتن‌ رسانه به عنوان وسیله‌ای برای انتقال پیام،آن را ابزاری برای انتقال مفاهیم دینی تلقی می‌کنند و برخی نیز با نگاهی شدیدا بازدارنده،ذات دین را با رسانه در تعارض می‌بینند و از دریچهء نگاه

آن‌ها رسانه وسیله‌ای برای تبلیغ دین قلمداد نمی‌شود بلکه بیشتر در صدد ضربه زدن به ساحت‌ دین انگاشته می‌شود و در نتیجه معتقدند که دین،در انتقال پیام، رسانه‌های اختصاصی خود را دارد.این،مسئلهء اساسی و مهمی است که دو حوزهء دین و رسانه سال‌هاست با آن دست به‌ گریبانند. گرچه هرکدام از رویکردهای یادشده برای خود دلایلی دارند ولی در حال حاضر و بنابر اقتضای زمانه به نظر نمی‌رسد طرفداران هریک از این نظریه‌ها، ویژگی‌های این‌ دوران را نادیده بگیرند و مطمئنا راه میانه می‌تواند افق‌های ورود به بحث تعامل دین و رسانه را بگشاید؛ در این نوشتار نیز بر آن هستیم تا در این باره سخن بگوییم و قدمی در راستای شکل‌ دادن به این تعامل برداریم.

 در فضای کنونی تنفّس رسانه‌ها و پیشرفت چشم‌گیر آن‌ها، غلبه بر حوزهء دین آشکارا به‌ چشم می‌خورد که البته خود از دغدغه‌های دینداران در دوران اخیر محسوب می‌گردد.این امر به نحوی،استفادهء دینداران و عالمان دین از رسانه‌ها را-به عنوان یک نیاز واقعی- اجتناب‌ناپذیر می‌نماید.شاید امروزه بهتر است بگوییم که موضوع دین و رسانه یک مسئلهء اجتماعی شده است و همهء دستگاه‌های سیاسی و اجتماعی،نظریه‌پردازان و اندیشمندان‌ نمی‌توانند این مسئله را نادیده بگیرند.این موضوع تبدیل به دغدغه‌ای برای آنان(از منظر تعامل دین و رسانه و عواقب بهره‌گیری دین از رسانه)شده است؛چرا که استفاده از تلویزیون برای انتقال معانی دینی در جوامع بشری منجر به شکل‌گیری و رواج گونه‌هایی تازه‌ از فعالیت‌های رسانه‌ای تحت عنوان دین رسانه‌ای شده است.در بسیاری موارد صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که رسانه‌ای کردن معانی دینی و استفاده از رسانه‌ها در طرح اشاعهء مفاهیم دینی‌ به نوعی منجر به ساده شدن،عامه‌پسند شدن و نمایشی شدن آن مفاهیم می‌شود که خود از موضوعات بحث‌برانگیز و چالش‌برانگیز در حوزهء تعامل دین و رسانه تلقی می‌شود.

در این رسانه‌ای کردن مفاهیم که عمدتا در مواجههء رسانه‌های سنتی و مدرن(تلویزیون)رخ می‌دهد،معمولا تلویزیون به این سمت حرکت کرده است که محتوا و شکل‌های پیام‌های رسانه‌ای‌ را که در نوع سنتی غالبا حضور چشمگیری دارند،در این رسانه انعکاس دهد.در بیشتر موارد،برنامه‌های شاخص دینی تلویزیون به نحوی اجراشدهء همان پیام‌ها،آثار و برنامه‌های‌ رسانه‌های سنتی دینی در فضایی متفاوت و با حفظ همان ویژگی‌های قبل هستند.بخشی از این‌ بی‌توجهی می‌تواند ناشی از عدم شناخت اقتضائات رسانهء جدید و به نوعی تلویزیون باشد؛برای‌ نمونه بسیاری معتقدند پخش رسانه‌ای آیین‌ها و مراسم مذهبی به همان شیوهء اجرا در مکان‌های‌ مذهبی،منجر به حذف ویژگی‌های آن آیین مذهبی در جمع و مکان خاص مربوط به آن می‌گردد و باعث گسستگی میان پیام و مکان و هم‌چنین ویژگی‌های حضور می‌شود؛فردگرایی را تقویت‌ می‌کند و پیام‌های دینی را در معرض دنیایی مملو از پیام‌های دینی و غیردینی قرار می‌دهد و به‌ نوعی ایجاد رقابت می‌نماید؛اموری که از خصیصه‌های رسانهء تلویزیون در پرداختن به امور دینی به شمار می‌آید.

بسیاری از کارشناسان دینی معتقدند این امور به ساحت دین لطمات جبران‌ناپذیری وارد می‌کند.از طرفی با گسترش هرچه بیشتر رسانهء تلویزیون و پوشش گسترده‌تر آن، چالش‌های جدیدتری میان دین و رسانه پدید می‌آید که می‌تواند به رشد و در عین حال آسیب به‌ حوزهء یکدیگر منجر شود.

اگر مبنای این اصل را بپذیریم که تلویزیون در بطن تاریخی،صنعتی و فکری غرب به وجود آمده است و طبیعتا هویت زیبایی‌شناسانهء آن،معرفت و فلسفهء حاکم بر آن،مبتنی بر فرهنگ و اندیشهء غرب است،شاید بهتر بتوانیم با مسئله روبه‌رو شویم.به سادگی می‌توان دریافت که‌ اگر تلویزیون-به عنوان مثال-در فرهنگی هم‌چون ایران اسلامی خلق و اختراع می‌شد،باز ماهیت حاکم بر آن براساس فرهنگ و اندیشهء ایرانی-اسلامی شکل می‌گرفت؛و همین امر در مقام مقایسه کافی است تا به تمایزات میان این فرهنگ و آن فرهنگ و ویژگی‌های هریک پی‌ ببریم که مسلما بر قواعد رایج و امور مرسوم آن تکنولوژی تاثیر مستقیم خواهد گذاشت. بنابراین و با توجه به نکتهء فوق،به این موضوع باید اعتراف نمود که فرهنگ و تلویزیون‌ رابطه‌ای منسجم و تنگاتنگ با یکدیگر دارند،به نحوی که تلویزیون خود اشاعه‌دهندهء فرهنگ‌ می‌شود و از سویی دیگر فرهنگی که تلویزیون از آن برخاسته نیز ساختاردهندهء تلویزیون و چهارچوب فکری آن قلمداد می‌شود.با این توصیف اگر مثلا نظام ارتباطی اسلامی را در گستره‌ای کلان برپایهء چهارچوب نظام فرهنگی اسلامی به عنوان ثمره‌ای برخاسته از دل آن‌ جست‌وجو کنیم،بالطبع این نظام مجموعه‌ای برمبنای جهان‌بینی اسلامی و توحید،متکی بر باورها،ارزش‌ها و اعمال فردی و اجتماعی خواهد بود که در راستای آموزه‌های اسلامی تبیین می‌شوند.این موارد صرفا امور کلی این موضوع است و می‌تواند به همراه دیگر مواردی که‌ صورتی جزیی‌تر ولی مهمی دارند در چهارچوب نظام ارتباطی مدنظر قرار گیرند.

با توجه به کلیاتی که در بالا به آن‌ها اشاره گردید و با توجه به ضرورت استفاده از رسانه‌ در تعامل با دین، به عنوان پدیده‌ای نو در عصر حاضر به نظر می‌رسد راهکارهایی وجود دارند که توجه به آن‌ها و حرکت در راستای دستیابی به آن‌ها می‌تواند شکل تعامل میان حوزهء دین و رسانه را به سویی سوق دهد که در آینده شاهد مناسبت و هم‌گرایی بیشتر این دو حوزه و رسیدن به آرمان تلویزیون دینی که از آرزوهای دیرینهء دست‌اندرکاران رسانهء ملی است، باشیم.این موارد می‌توانند خود،محوری برای پیگیری باشند که در این‌جا به اختصار متعرض‌ آن‌ها می‌شویم ولی طبیعتا این موارد در حد بضاعت نگارندهء این نوشتار و با در نظر داشتن‌ کاربردی بودن هریک به رشتهء تحریر درآمده است و بدیهی است که هرکدام رشته‌ای مطوّل‌ برای تبیین خواهد داشت که از عهدهء این نوشتار خارج است:

*توجه به کارکرد سرگرمی در رسانهء تلویزیون؛غفلت از این موضوع می‌تواند ناشی از همان نگاه سنتی حاکم بر رسانه‌های سنتی و مراکز برگزاری آیین‌های مذهبی باشد که معمولا آن را به اشتباه معارض با دین تلقی می‌کنند و در یک توهم عمومی منحصر به اعیاد خاصی شده‌ است.در واقع تصورات نادرست باعث فاصله افتادن میان دین،سرگرمی و شادی شده است که این امر نیز در رسانهء تلویزیون بسیار به چشم می‌خورد و قالب خاصی هم‌چون هاله‌ای اطراف‌ برنامه‌های دینی را فراگرفته است.در بسیاری اوقات به جهت روی آوردن برنامهء دینی به‌ سوی قالب‌های سرگرم‌کننده و شادی‌افزا،این تصور نادرست به وجود آمده که ساده‌انگارانه‌ برنامهء تولیدشده و یا مفاهیم عرضه‌شده در آن به ورطهء نامطلوب-از نظر دینی-سقوط می‌کنند.درحالی‌که توجه به امر سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت و ایجاد زمینه‌های شادی‌ در برنامه‌ها از اصول پیش‌فرض تلویزیون و خواسته‌های جدی مخاطبان این رسانه محسوب‌ می‌شود که غفلت و بی‌توجهی به آن می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به بدنهء اجتماع وارد آورد.در این میان تصور ارائهء مفاهیم دینی به کودکان و نوجوانان فارغ از جنبهء سرگرمی و شادی می‌تواند نتایج دردناک به همراه داشته باشد و نسل آیندهء این مرزوبوم را بی‌نشاط و رخوت‌آور پیش چشمانمان مجسم نماید.باید بیش از پیش دقت نماییم که تلویزیون وسیلهء ارتباط جمعی است که عمدهء تماشاگران آن،پس از یک روز پراسترس و تکاپو به تماشای آن‌ می‌نشینند و در میان اعضای خانواده حضور مستمر دارد که اکثر اوقات خود را با این وسیلهء ارتباطی می‌گذرانند.بنابراین این خود فرصتی است که باید از آن استفادهء مطلوب نمود و برنامه‌های دینی را با ترکیب عناصر بیانی و اهداف آموزشی و ارشادی در کنار سرگرمی و شادی،مناسب حال مخاطبان تولید و عرضه نماییم.

*جست‌وجوی مزیت‌ها و ویژگی‌های یک برنامه در رویکردی خاص-مثل عناوین دینی یا آموزشی بودن-به معنای برگزیدن برخی کارکردها و کنار گذاشتن دیگر آن‌ها نیست؛چرا که‌ معمولا این کارکردها نسبی هستند.به‌هرحال برنامه‌ای که با هدف سرگرمی تهیه شده نیز می‌تواند اهداف آموزشی و ارشادی را دنبال کند.در ضمن باید توجه داشته باشیم که تولید برنامه‌های دینی با کارکردها و اهداف از پیش تعیین‌شده لزوما به معنای اثربخشی متناسب با آن‌ اهداف نیست.به‌هرحال راهکار مناسب این است که در راستای ارتباط صحیح و استراتژی‌های‌ مدّنظر یک جامعه و با توجه به سیاست‌های کلان رسانه،برخی کارکردها مورد تاکید و یا کم‌رنگ‌تر از پیش پرداخته شوند تا میان محتوا و پیام تعیین‌شده و آرمان‌های رسانهء ملی تناسب‌ لازم شکل بگیرد؛همین‌طور است توجه به گروه‌بندی مخاطبان در برنامه‌های دینی که برنامه‌ بتواند با محور قرار دادن مخاطبان هدف خویش،در عین حال گروه وسیع‌تری از مخاطبان را در دایرهء بیرونی تماشاگران خود قرار دهد تا در ضمن راضی نگه داشتن مخاطبان اصلی،بتواند با آگاه نمودن افراد خارج از اکثریت دینداران و آشنایان به دین،اهداف بلند رسانه را در زمینهء جذب مخاطب تامین نماید.این امر به عنوان سیاست برنامه‌ای می‌تواند پیگیری شود تا شاهد افزایش،رشد و تقویت معنویت و دینداری در جامعه باشیم.

*برای دست‌یابی به موضوع برنامه‌هایی با اهداف آموزشی،ارشادی،دینی و سرگرمی‌ نباید به سوی قالب‌ها و ساختارهای برنامه‌ای خاص و محدود گام برداریم؛چرا که آن‌چه در زمینهء تلویزیون و قالب‌های برنامه آموخته شده است،عناصری است که سال‌های سال در رسانه‌های گوناگون با هر اندیشه و فرهنگی تعریف و آزموده شده است.این ذهنیت-که‌ بسیاری از برنامه‌سازان در اندیشهء خود بدان می‌پردازند-که برنامه‌های دینی تلویزیون به‌ نحوی همان انعکاس و آیینگی مراسم مذهبی در رسانه‌های سنتی مانند مساجد و منابر هستند، عمده اشتباهی است که در برخورد با تلویزیون به عنوان رسانه‌ای مدرن با آن مواجه هستیم. این امر مجال نوآوری و آزمودن راهکارهای نوین در ارائهء پیام‌های دینی را سلب می‌کند.

بنابراین برای خلاصی از فرهنگ حاکم بر عناصر فرمی و محتوایی باید همواره مسیر تجربه و حرکت و تشویق در راه آزمودن و شناخت عناصر گوناگون در تهیهء برنامه را باز بگذاریم. این همان بازنگری در روش و مبانی فکری است که می‌تواند منجر به ایجاد و یا یافتن‌ ایده‌هایی متناسب با فرهنگ ایرانی و دین اسلام گردد.

*باید دقت کنیم تا تجارب اصیل دینی در مراسم و آیین‌های مذهبی را صرفا با آرایشی‌ جدید از رسانهء تلویزیون عرضه نکنیم و موجب حذف آن‌ها از پهنهء زندگی افراد جامعه نشویم. به گونه‌ای که در آینده با حسی نوستالژیک به آن تجارب، آداب و رسوم دینی بنگریم. بنابراین‌ شیوهء سامان دادن رسانه به امور دینی و مذهبی بسیار اهمیت می‌یابد. باید توجه کرد که‌ تلویزیون نمی‌تواند و نباید آنقدر گسترده شود که جانشینی برای شرکت افراد در مراسم‌های‌ مذهبی گردد و تجارب اصیل دینی جای خود را به یک هیئت مجازی دهند. لذا باید تلویزیون را به لحاظ اجتماعی دارای نقشی مکمل و پوشش‌دهندهء رسانه‌های سنتی تصور و تبیین کرد و از این منظر چهارچوب فعالیت‌ها و برنامه‌های آن را شکل داد.

*اهمیت و ضرورت اندیشه‌ورزی،تحقیق و نظریه‌پردازی در حوزهء دین و رسانه به‌ عنوان یک اصل،پیش روی اندیشمندان این حوزه‌ها است.این موضوع یکی از راه‌های بازنگری‌ در روش‌ها و رویکردهای موجود در عرصهء دین و رسانه است.کوشش در زمینهء شکست‌ تابوها و ورود به مباحث و مطالعات این حیطه از علم و بازشناسی اندیشه‌های رایج در این‌ عرصه از اهمیت فراوانی برخوردار است.تجربهء تاریخی نیز حاکی از آن است که روش‌های‌ موجود و گذشته و در چهارچوب فکری غربی،نتیجه‌ای جز آن‌چه در حال حاضر رسانه‌ها با آن دست به گریبانند،نخواهد داشت.در واقع این هشدار همیشه باید همراهمان باشد که‌ بهره‌گیری از الگوهای تجربه‌شدهء رسانه‌ای در تعامل با حوزهء دین و اتکای صرف به مبانی‌ نشأت‌گرفته از مبانی اندیشه‌ای غرب خطاست و کمکی به ما در جهت شناساندن الگوها و آموزه‌های دینی در تعامل با رسانه نخواهد کرد.

سخن کوتاه آن‌که باید بپذیریم حتی با وجود رسانه‌های مدرن،هنوز اصلی‌ترین منابع دینی‌ مورد استفادهء مردم،همان رسانه‌های سنتی هستند و بسیار اندک‌اند تماشاگرانی که به رسانهء تلویزیون به عنوان گزینه‌ای دینی چشم دوخته باشند؛هرچند که این از آرمان‌های رسانهء ملی‌ است.البته این موضوع شاید در ذهن مردم ریشه‌گرفته از اعتقاداتی رسوب‌یافته باشد ولی نباید به سادگی از کنار رسانه‌های مدرن به‌ویژه تلویزیون بگذریم و این عرصه را در اختیار دیگران قرار دهیم.روشن است که تلویزیون با داشتن جایگاهی میانه و البته نزدیک به‌ رسانه‌های سنتی می‌تواند ایفاگر نقش موثری در ترویج و اشاعهء مفاهیم و آموزه‌های اسلامی و دینی باشد ولی این موضوع در صورتی به مرز امکان و رشد نزدیک خواهد شد که هردو رسانه بتوانند از استراتژی و اصول مشترک دینی تبعیت نمایند و به نحوی همسو با یکدیگر فعالیت خود را سامان دهند.

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.