Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 17356
تاریخ انتشار : 9 آبان 1391 12:53
تعداد بازدید : 1642

ارتباطات فرهنگي و فرهنگ‏ سازي

علي عطايي دانش آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد معارف در مقاله "ارتباطات فرهنگي و فرهنگ ‏سازي" به مهندسی فرهنگی و نهاد های فرهنگ ساز پرداخته است.


علي عطايي دانش آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد معارف در مقاله "ارتباطات فرهنگي و فرهنگ ‏سازي" به مهندسی فرهنگی و نهاد های فرهنگ ساز پرداخته است.

چكيده

نوشته حاضر در پي ارائه يكي از شيوه‏ هاي پيشنهادي براي ارتباطات فرهنگي است كه از دو بخش استراتژي و تاكتيك‏ هاي انتقال فرهنگ تشكيل شده است. در بخش استراتژي، اجمالي از فرهنگ ناب تشيّع بررسي گرديده است كه براي طرح، انتقال و احياي آن در نسل‏ هاي جديد و جوان است. بر اين اساس، بهترين شيوه فرهنگ‏ سازي ايجاد ارتباطات انساني است كه با تشكيل و تقويت گروه‏ هاي هم‏سان، در هر جا، مي‏توان شرايطي را فراهم ساخت تا تعدادي از نوجوانان يا جوانان گرد هم جمع شوند و با نظارت مستقيم يا غيرمستقيم مربّيان آموزش ‏ديده، هدايت و حمايت شوند تا پس از مدت كوتاهي، در يك فضاي گرم و صميمي و با كمك مربّيان مجرّب و متخصص، فرهنگ ‏پذيري و فرهنگ‏ سازي لازم در آنان صورت گيرد.

 مقدّمه

با توجه به وضعيت فرهنگي كشور و توصيه و تأكيد مقام معظّم رهبري (دام ظلّه) مبني بر پي‏گيري جدّي «مهندسي فرهنگي» در كشور، اين رسالت بر دوش فرهنگ‏ سازان سنگيني بيشتري مي‏ نمايد. مهندسي فرهنگي به دنبال احيا و انتقال فرهنگ ناب اسلامي به نسل‏ هاي آينده است و براي رسيدن به اين هدف، ارائه طرح‏ هاي علمي و قابل اجرا ضروري است.

خداي متعال در قرآن كريم مي‏فرمايد: «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد: 11)؛ خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي‏دهد، مگر اينكه خودشان آن را تغيير دهند.

از اين آيه، چند مطلب قابل استنباط است:

1. تأكيد آيه بيشتر بر فعاليت‏ هاي اجتماعي و گروهي است.

2. اراده جمعي انسان‏ ها در اين تغييرات اجتماعي، نقش اساسي دارد.

3. اگر همكاري گروهي باشد چنين نتايجي به دست مي‏آيد.

4. مشيّت الهي بر اين تعلّق گرفته است كه انسان‏ها با اراده خود، سرنوشت خويش را رقم بزنند؛ يعني خداوند تغيير سرنوشت اقوام و ملل را متفرّع بر اراده خودشان قرار داده است.2

5. جبر تاريخي و نگاه جبرگرايانه به انسان و سرنوشت او مردود است، اما تغيير سرنوشت به دست خود مردم از سنّت‏ هاي الهي است و سنّت الهي جبر نيست.3

بهترين نمونه خارجي اين تغييرات در عصر پيامبر خدا صلي‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله رخ داد كه براي رسيدن به اين‏ هدف، آن حضرت

به جوانان اعتماد كردند و فرمودند: به شما درباره نوجوانان و جوانان به نيكي سفارش مي‏كنم كه آنها دلي رقيق‏تر (آماده‏تر) دارند. خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند، ولي پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند.4

براي ايجاد اين‏گونه تحوّلات فرهنگي و اجتماعي، بايد به پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اقتدا كرد و به سراغ نوجوانان و جوانان رفت؛ يعني با تأليف قلوب و تشكيل گروه‏هاي اوليه، آنها را به سوي فرهنگ ناب اسلامي دعوت نمود تا پس از جامعه‏پذيري و پذيرش فرهنگ ناب اسلامي، جامعه نيز به سوي تعالي رهنمون گردد. اين كار فقط در سايه فعاليت‏هاي فرهنگي ميسّر است؛ چراكه پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز اين‏گونه تحوّلات فرهنگي را پديد آوردند و ديگر ائمّه معصوم عليهم‏السلام هم به آن حضرت اقتدا كردند. براي حفظ عزّت به دست آمده توسط انقلاب اسلامي نيز بايد تلاش فرهنگي كرد و با علم و ايمان به هدف و حضور در ميدان عمل و انجام وظيفه، آن را به سرمنزل مقصود رسانيد.

1. ضرورت فعاليت‏هاي فرهنگي

براي حفظ، انتقال و احياي هر فرهنگي، فعاليت فرهنگي ضروري بوده و فرهنگ ناب اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. از اين‏رو، احيا و نيز بقاي آن به فعاليت فرهنگي نياز دارد؛ زيرا فرهنگ‏سازي در اسلام بنا به دلايل ذيل ضروري است:

1. فرهنگ ناب شيعي فقط با فعاليت فرهنگي قابل انتقال است. بي‏شك، شيعه واقعي كسي است كه در كلام معصومان عليهم ‏السلام معرفي شده. شيعه كسي است كه بتواند در حفظ اعتقاد، اخلاق فردي ـ اجتماعي، تعبّد، مسئوليت ‏پذيري و ديگر اوصاف شيعي، الگوي خوبي باشد.5 چنين انساني در هر لحظه، به وظيفه الهي ـ اجتماعي خود مي‏انديشد و به دنبال تشخيص وظيفه و انجام آن است. براي او، انجام وظيفه مهم‏تر از نتيجه است و بلكه انجام وظيفه برايش عين نتيجه است. اين مطلب همان معناي «روح حماسي» است كه عشق، عرفان، شجاعت، ايثار، اخلاق و رفتار الهي را با هم جمع كرده. در چنين معنايي، عرفان با روح حماسي، و حماسه نيز عرفاني مي‏شود.6

چنين انساني از روح حماسي بالايي برخوردار است؛ همچنان‏كه از امام حسين عليه ‏السلام با داشتن چنان روح حماسي، دعاي «عرفه» صادر شده است. هم ايشان مي‏ فرمايد: قيام كردم تا دين جدّم و پدرم را احيا كنم.7 اصلاً دعا و مناجات ايشان جنبه عرفاني ـ حماسي دارد و عزلت و گوشه‏نشيني را نفي مي‏كند. در واقع، دعا و مناجات آن حضرت غير خدا را حذف كرده و در كنار دعا به ميدان عمل آمده است تا عدالت نبوي و علوي را احيا نمايد و جامعه را اسلامي بسازد؛8 چيزي كه امام خميني قدس‏سره آنها را در خود جمع كرده بود و براي احياي آن، جامعه اسلامي را بنا نهاد.

هرگاه شيعه به اين مقام برسد، مصداق كسي خواهد بود كه در دعاي «آل ياسين» به عنوان سرباز امام عصر7 معرفي شده است: «و نصرتي معدة لكم»؛9 و من براي ياري شما (اهل‏بيت عليهم ‏السلام) آماده ‏ام. او با به دست آوردن چنين مقامي، در امتحانات عصر ظهور، سرافراز خواهد گرديد.

احياي اين روحيه در خود و ديگران و نيز نهادينه كردن فرهنگ تشيّع در جامعه، كاري سخت، ولي بزرگ است كه بدون فعاليت مستمر فرهنگي و فرهنگ‏سازي ممكن نيست. پس با فعاليت فرهنگي، تفكر ناب شيعي قابل انتقال است و شخص پس از پذيرش اسلام و ولايت ائمّه اطهار عليهم ‏السلام، از آنان پيروي كرده، در پي ارتقاي معنوي خود و جامعه خويش است؛ چيزي كه در سيره تربيتي معصومان عليهم‏ السلام الگوسازي شده است.

2. زيارت عاشورا بهترين معرّف روش فعاليت فرهنگي است. فعاليت فرهنگي يك جريان پيوسته گروهي و اجتماعي است كه «زيارت عاشورا» اين جريان را در دو جبهه مثبت و منفي به تصوير كشيده و ريشه تاريخي آن‏دو را از صدراسلام‏تاكربلا معرفي كرده و سپس فرهنگ عاشورايي را به مسئله «ظهور» متصل كرده است.

به نظر مي‏رسد امام باقر عليه‏السلام از طريق اين زيارت‏نامه، يك خط فرهنگي پيوست ه‏اي را از صدر اسلام تا ظهور امام عصر عليه ‏السلام ترسيم كرده ‏اند10 كه با فعاليت مستمر فرهنگي احيا خواهد گرديد.

تأمّل و تفكر در فرهنگ عاشورا، روح ديگري در كالبد انسان مي‏دمد؛ همان روحي كه او را عاشق حق و حقيقت مي‏گرداند و عزّت را در آزادگي و مرگ سرخ را پيروزي مي‏داند. عاشورا يك حماسه است كه با نگرش حسيني، ناظر بر سياست و حكومت است، نه يك تراژدي كه فقط اشك و گريه به دنبال داشته باشد. اشك براي حسين عليه‏السلامهم بايد براي آزادگي، عزّت، غيرت، عفّت، عشق، اخلاق، معنويت و مظلوميت حسين عليه ‏السلام باشد. در اين صورت، حسين عليه ‏السلام براي مبارزه، ايثار و شهادت آمده است تا جامعه را به عدالت برساند و امّت جدّش را در همين دنيا نجات دهد.

با اين بيان، دو فرهنگ «عاشورا» و «انتظار» به هم پيوند خورده‏اند كه با فعاليت فرهنگي مستمر و گسترده، بايد جامعه اسلامي را به آن دو پيوند زد. ده‏ها روايت در اين‏باره آمده و اين پيوند را معرفي كرده‏اند؛ رواياتي از قبيل «القائمُ منّا اذا قام طلب بثار الحسين»11 كه بين اين دو امام پيوند برقرار كرده‏اند و همگي دلالت دارند بر اينكه فرهنگ حسيني همان فرهنگ مهدوي است و اگر امامي در كربلا به خاطر تنهايي شهيد شد، امامي ديگر به خاطر همان تنهايي، در غيبت به سر مي‏برد.12

از اين‏رو، عاشورا پشتوانه فرهنگي ظهور است كه بايد اين فرهنگ در جامعه منتظر احيا شود و از آن به عنوان يك راهبرد اساسي براي زمينه‏سازي ظهور استفاده كرد.13 از اين‏رو، براي احياي آن، فعاليت‏هاي فرهنگي طاقت‏فرسا و پيوسته فرهنگي لازم است.

3. جريان انقلاب اسلامي به گونه‏اي است كه مقام معظّم رهبري (مدظلّه) فرمودند: فرايند تحقق نظام اسلامي جهاني در پنج مرحله تحقق مي‏يابد كه با انقلاب اسلامي شروع شده است. از نظر ايشان، مراحل اين حركت عبارتند از: ايجاد انقلاب اسلامي، تأسيس حكومت اسلامي، ايجاد دولت اسلامي، ايجاد كشور اسلامي، و ايجاد دنياي اسلامي. به بيان ايشان، ما در مرحله چهارم هستيم كه سخت ‏ترين مرحله است.14

براي گذر از اين مرحله و نيز حفظ ارزش‏ها و كمالات به دست آمده، ناگزير به فعاليت فرهنگي هستيم تا علاوه بر تثبيت سه مرحله به دست آمده، جامعه را مهيّاي پذيرش مراحل بعدي و در نهايت، ظهور امام عصر عليه‏ السلام گردانيم.

4. امام خميني قدس ‏سره فرمودند: «فرهنگ مبدأ همه خوشبختي‏ ها و بدبختي‏ هاي ملت است.»15 ايشان در جاي ديگر فرمودند: «انقلاب فرهنگي زيربناي انقلاب اسلامي است.»16 پس انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي است؛ انقلابي كه بدون فعاليت‏هاي فرهنگي دوام نخواهد يافت؛ يعني در اين كشور، همه فعاليت ‏هاي علمي، اقتصادي، نظامي، خانوادگي، حقوقي، اجتماعي و مانند آن بايد رنگ و بوي فرهنگي داشته باشد تا در مسير اهداف اصلي انقلاب باشد. با چنين ادعايي، توسعه فرهنگي بايد در رأس همه امور قرار گيرد؛ آنچه تاكنون انجام نگرفته، و وظيفه ما در اين زمينه سنگين‏تر است. بنابراين، چنين طرح‏هايي را بايد در برنامه توسعه كشوري قرار داد تا توسعه در مسير اهداف انقلاب اسلامي قرار بگيرد.

5. با انقلاب اسلامي، رشد و تعالي نسبي در كشور آغاز شده و مراحلي را طي كرده است كه اين‏همه مرهون زحمات، ايثارها، رشادت‏ها، شهادت‏ها و استقامت‏هاي كساني است كه عاشقانه استقامت كرده‏اند. انتقال چنين فرهنگي به نسل‏ هاي متأخّر در سايه فعاليت‏ هاي فرهنگي ميسّر است تا افراد جديدِ تربيت و تعليم يافته وارد اجتماع شوند. در غير اين صورت، ارزش‏هاي به دست آمده محكوم به فنا و نابودي هستند؛ زيرا دشمنان اسلام عزم خود را جزم كرده‏اند تا بار ديگر، تجربه شكست اسلام در آندلس را در ايران پياده كنند و با جنگ فرهنگي، اسلام انقلابي را از پاي درآورند. البته انتقال فرهنگ به صورت غيرمستقيم و ناخودآگاه صورت خواهد گرفت و اين هدف فقط در سايه فعاليت‏ هاي درون گروهي و روابط صميمانه و غير اداري شكل مي‏گيرد كه همين پيشنهاد اصلي اين طرح است.

2. تعريف «فرهنگ»

در تعاريف توصيفي، «فرهنگ» را به معناي وسيعي گرفته ‏اند كه شامل عقايد، افكار، باورها، آداب و رسوم، اخلاق، فلسفه و هنر، ادبيات، ابداعات و اختراعات، نظام‏هاي سياسي و اقتصادي، و محصولات مادي و معنوي مي‏شود.17 بنابراين، «توسعه فرهنگي» معناي عامي دارد كه شامل همه امور، اعم از افكار، عقايد، باورها، رفتار، هنر، ادبيات، بناها، نوع لباس و هر چيزي مي‏شود كه اطراف ما را احاطه كرده است و مي‏تواند در فرهنگ ‏سازي نقش داشته باشد؛18 يعني تفهيم و پذيرش فرهنگ ناب اسلام در ابعاد فكري و اعتقادي، در لايه ‏هاي ارزشي، هنجاري و رفتاري جامعه آشكار خواهد گرديد.19 كه در اين صورت، مي‏توان ادعا نمود فرهنگ‏سازي اسلامي در جامعه صورت مي‏گيرد.

با اين تعريف، همه شئون زندگي فردي و اجتماعي ما تحت تأثير و تأثّر فعاليت‏هاي فرهنگي قرار گرفته است كه اگر توجه كافي بدان نشود از مسير خود خارج مي‏شود و به صورت منفعل پيش خواهد رفت؛ يعني از طرف فرهنگ غالب مورد هجوم قرار مي‏گيرد و منحرف مي‏شود؛ آنچه امروزه در عرصه جهاني اتفاق افتاده و فرهنگ رسانه‏اي غرب همه فرهنگ‏ ها را به گونه‏اي روزافزون منفعل و در برابر خود، مقهور ساخته است.

بنابراين، «توسعه فرهنگي» معناي خاصي دارد و نيازمند طرح و برنامه ويژه‏اي است كه امروزه از آن به «مهندسي فرهنگي» ياد شده است. بي‏شك، همه مديريت‏ها و معاونت‏هاي اداري، سياسي، اقتصادي، نظامي، ديني، علمي و مانند آنها در فرهنگ‏ سازي جامعه مسئول هستند و بايد سهم آنها در مهندسي فرهنگي در نظر گرفته شود.

3. فرهنگ سازي فعّال، نه منفعل

با ورود به هزاره سوم، برگ نويني از صفحات تاريخ ورق خورده و جهان با عرصه‏هاي جديد فرهنگي مواجه گشته است. در واقع، مبادلات فرهنگي محور اصلي پديده‏هاي نوين به شمار مي‏روند و چالش‏هاي فراواني پيش روي ملت‏ها و دولت‏ ها قرار داده‏اند. اين چالش‏ ها ممكن است در زمينه ‏هاي فكري، اخلاقي، رفتارهاي فردي يا اجتماعي باشند كه همگي آنها از تزاحم يا تعارض فرهنگ‏ها سرچشمه مي‏گيرند.20 بدين‏روي، فرهنگ‏سازان جوامع هم به تكاپو افتاده و به دنبال شناخت درست وضعيت جهاني برآمده‏اند تا راه‏كارهاي مقتضي را پيدا كنند كه در اين زمينه، دو ديدگاه و دو راه‏كار متفاوت وجود دارد: ديدگاه اول با صبغه جبرگرايي، فرهنگ جوامع را منفعل دانسته و معتقد است: فرهنگ خودش ساخته و بازساخته شده است تا در نهايت، به همانندسازي تحميلي فرهنگي با فرهنگ غالب برسد. اين نظريه تهاجم فرهنگي رسانه ‏اي غرب را توجيه مي‏كند و در پي به انفعال كشاندن فرهنگ‏ هاي ديگر است.

ديدگاه دوم بر فرهنگ‏سازي فعّال تأكيد دارد و معتقد است: تغييرات فرهنگي قابل پيش‏بيني هستند و مي‏توان آنها را به سوي اهداف مورد نظر هدايت نمود كه نخبگان و خواص جامعه در هدايت اين تغييرات، نقش بسزايي دارند.21

اين ديدگاه با تعاليم الهي در زمينه خلقت بشر، ارسال رُسُل و اختيار انسان سازگاري بيشتري دارد؛ زيرا پيامبر گرامي صلي‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله پس از سال‏ها مقاومت، فرهنگ اسلام ناب را احيا نمودند و ائمّه هدي عليهم ‏السلام براي پويايي و حفظ آن رنج‏ ها و مصيبت‏ هاي فراواني تحمل نمودند. رهبر كبير انقلاب اسلامي نيز با شناخت صحيح فرهنگ اسلام ناب، سال‏ها مقاومت كردند تا انقلاب عظيم فرهنگي در عرصه‏ هاي ارزشي، هنجاري و رفتاري كشور به وجود آمد؛ چيزي كه با فداكاري و ايثار اين ملت، تاكنون حفظ شده و به دست ما رسيده است. بي‏ترديد، پويايي و بقاي اين فرهنگ به فعاليت و هوشياري بيش از پيش در تمام عرصه‏هاي اجتماعي و فردي نيازمند است.

در اين‏باره، مقام معظّم رهبري (مدظلّه) مي‏ فرمايد:

بنده بارها مكرّر تأكيد كرده‏ام كه بايد شكل نظام و روح و محتواي نظام را از اسلام بگيريم، نه از مكاتب بيگانه؛ فرهنگ‏ هايي كه خواسته‏ اند حرف و فكر و راه آنها رايج شود.22

بنابراين، برخورد منفعلانه با مسائل فرهنگي كشور موجب تضعيف و حذف آنها خواهد گرديد؛ يعني از موضع اوليه آرمان‏ها و ارزش‏هاي انقلاب اسلامي عقب‏نشيني و بستر مناسبي براي حملات ضد فرهنگي دشمن و بعضي از خواسته‏هاي نامشروع ديگران فراهم خواهد گشت. اين سير نزولي در طولاني مدت، موجب حذف فرهنگ خودي نيز مي‏گردد؛ چراكه جلوي انتقال نسلي فرهنگ را مي‏گيرد و به جاي جهش فرهنگي مثبت و انتقال درست آن به نسل آينده، تضاد فرهنگي را در جامعه به وجود مي‏آورد.23

4. عوامل فرهنگ‏ ساز و رسانه ملّي

مهم‏ترين عوامل مؤثر در تربيت و فرهنگ‏سازي انسان عبارتند از: دين، خانواده، دولت، جامعه و محيط اجتماعي، گروه هم‏سالان (اعم از مدرسه و مانند آن) و رسانه‏ها.24 طبق تحقيقات ميداني و بررسي‏هاي علمي، تا دو دهه پيش، مهم‏ترين عوامل مؤثر در تربيت، خانواده يا دين بود؛ اما امروزه رسانه‏ها يكي از مهم‏ترين عوامل تربيتي و فرهنگ‏سازي به شمار مي‏آيند و ديگر عوامل را تحت شعاع قرار داده ‏اند؛ رسانه ‏ها بيشترين اوقات افراد را پر مي‏ كنند و به وسيله رنگ، تصوير، نور و صدا تأثيرهاي عميق رواني و عاطفي بر مخاطب بر جاي مي‏گذارند. بنابراين، ارتباط با ديگران مهم‏ترين عامل انتقال فرهنگ است و بدون آن فرهنگ‏ سازي و تربيت افراد معنايي ندارد.25

با اين جابه‏جايي عوامل، الگوها و روش‏هاي تربيتي سنّتي ديگر كارايي نخواهند داشت و در عمل، حوزه فرهنگ و تربيت با يك فاجعه ملي مواجه است. اين واقعيت آنجا به خوبي آشكار مي‏گردد كه به جاي فرهنگي كردن رسانه، فرهنگ را رسانه ‏اي كرده ‏اند.26 حال كه كشور ما از اين فاجعه بي ‏نصيب نمانده و رسانه‏ ها نقش اول فرهنگ‏ سازي را به دست گرفته ‏اند، بهترين راه حل براي مهار آن، تعميق فعاليت‏ هاي فرهنگي، با مشاركت همه اقشار و گروه ‏هاي اجتماعي است.

بهترين راه مقابله با رسانه‏ ها

همان‏گونه كه گفته شد، رسانه‏ ها از طريق توسعه و تعميق ارتباطات، مهم‏ترين عامل فرهنگ‏ ساز شده و به همين دليل، چالش‏ هاي خطرناكي را به وجود آورده ‏اند. در واقع، رسانه ‏ها با محدود كردن حوزه ارتباطي ديگر عوامل، به اين مقام رسيده ‏اند كه با همين روش، مي‏توان فرهنگ‏ سازي در كشور را اصلاح كرد و به تقويت جايگاه تربيتي خانواده، نهاد آموزش، دين، دولت و مانند آن نايل گرديد؛ يعني با توسعه و تعميق ارتباطات و تشكيل گروه ‏هاي اجتماعي هم‏سان در ميان جوانان و نوجوانان مي‏توان به انتقال صحيح فرهنگ و تربيت نسل ‏هاي آينده پرداخت. به نظر مي‏رسد، بهترين شيوه براي ارائه طرح‏ هاي جديد فرهنگي در زمينه مهندسي فرهنگي كشور، همين راه باشد.

بنابراين، ترسيم مباحث ارتباطات و گروه ‏هاي اجتماعي در اينجا ضروري به نظر مي‏رسند كه به اقتضاي مباحث اين طرح ارائه مي‏گردد.

ارتباطات

تكيه ‏گاه طرح حاضر بيشتر بر حوزه فرهنگ، ارتباطات و تشكيل گروه‏ هاي اوليه است؛ چراكه اين سه مبحث براي فرهنگ‏ سازي در اين طرح داراي اولويت هستند؛ يعني پس از ارتباط موفق با شخص يا گروه هدف، انتقال فرهنگ ممكن خواهد بود؛ جايگاهي كه رسانه‏ ها آن را فتح كرده و امروزه به جاي نهاد خانواده، دين و مدرسه با مخاطبان خود سخن مي‏گويند.

البته آنچه در اينجا مهم است ارتباطات انساني است، نه ارتباطات جمعي؛ چراكه ارتباطات جمعي بيشتر در حوزه ارتباط سرد و رسانه‏اي مطرح است و مباحث مربوط به خود را دارد و از حوزه طرح و مهندسي فرهنگي بيرون است. ارتباط گرم در حوزه ارتباطات انساني مطرح است و مباحث گسترده‏تري را به خود اختصاص داده؛ مباحثي كه در زمينه فرهنگ‏ سازي نقش ويژه‏اي دارند.

تعريف «ارتباط»، «ارتباط اجتماعي» و «ارتباط انساني»

براي «ارتباط» تعاريف متفاوتي ارائه شده كه در مجموع، به سه دسته قابل تقسيم هستند. دسته‏اي به ارتباط و دسته‏اي به ارتباطات اجتماعي و دسته‏اي به ارتباطات انساني اشاره كرده‏اند. در واقع، ارتباط اجتماعي مقدّمه‏اي براي رسيدن به ارتباط درست انساني است. از اين‏رو، تعريف اول به حوزه ارتباط اجتماعي و تعريف دوم به ارتباطات انساني پرداخته است.

1. «ارتباط» عبارت از فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده است، مشروط بر اينكه در گيرنده پيام مشابهت معنايي با معناي مورد نظر فرستنده ايجاد شود. بدين‏روي، هر چه معناي مورد نظر در فرستنده پيام با معناي موجود در طرف گيرنده پيام نزديك‏تر باشد، ارتباط موفق‏تر است.27

2. جامعه‏ شناسان در حوزه ارتباطات اجتماعي متفق‏ القول نيستند؛ بعضي به روش، بعضي به عمل، و بعضي به كاركرد و مانند آن پرداخته‏اند؛ اما در مهم‏ترين تعريف آن گفته‏اند: «ارتباط» سازوكاري است كه روابط انساني بر اساس آن شكل گرفته و تمام مظاهر فكري و وسايل انتقال و حفظ آنها در مكان و زمان بر پايه آن روابط توسعه پيدا كرده است. در «ارتباط»، مي‏توان حالات چهره، رفتار، حركات، طنين صدا، كلمات، نوشته‏ ها، چاپ، راه ‏آهن، تلفن، پيام كوتاه، چت و تمام وسايلي را كه به مرور زمان ساخته مي‏شود، كه در تعامل با ديگران، بين شما رابطه برقرار مي‏كنند، به عنوان «وسايل ارتباط جمعي» نام برد.28

3. در حوزه ارتباط انساني نيز تعاريف متفاوتي ارائه شده كه مهم‏ترين آنها، ارتباط را «فراگرد تفهيم، تفاهم و تسهيم معنا» در نظر گرفته است. سپس در تبيين سه واژه مهم تفهيم، تفاهم و تسهيم معنا گفته ‏اند: ارتباط با «تفهيم» سر و كار دارد؛ زيرا در صورت تفهيم، ارتباط شكل گرفته است و «تسهيم معنا» در واقع همان ارتباط با ديگران است؛ يعني انسان‏ها چيزي را كه دوست دارند با ديگران در ميان مي‏گذارند. وقتي اين دو مطلب بين انسان‏ ها اتفاق بيفتد، «تفاهم» هم ايجاد شده است. با اين بيان، تسهيم هديه ‏اي است كه انساني به ديگري داده و اين ديگري گاهي ممكن است خودش باشد كه در اين صورت، انسان با خودش ارتباط درستي برقرار كرده است و نيز ممكن است آن طرف خدا باشد كه در اين صورت، با خداي خود ارتباط درستي برقرار كرده است.29

بنابراين، آنچه در اين فراگرد ارتباطي مورد توجه قرار گرفته خود «معنا» است كه تفهيم و تفاهم و تسهيم براي انتقال آن شكل گرفته. پس با توجه به مقصود اصلي فعاليت‏ هاي فرهنگي، تعريف «ارتباط انساني» ما را به هدف مي‏رساند و خود ارتباط و ارتباط جمعي تنها به عنوان ابزاري مطرح است كه ما را به هدف (انتقال فرهنگ به نسل آينده) مي‏رساند.

دلايل وجودي ارتباطات

پس از تعاريف مذكور، دلايلي را براي تكوين و توسعه ارتباطات بيان كرده‏اند. از جمله اين دلايل، موارد ذيل است:

1. شناسايي مسائل افراد تحت پوشش و مخاطبان هدف از طريق به كارگيري فنون پژوهشي و مانند آن؛

2. حلّ آن مسائل با استفاده از وسايل ارتباطي و ساير فنون كه به حل مسئله منتهي گردد.

3. اشاعه اطلاعات مربوط به مفاهيم مبتكرانه؛ اين گزينه در فعاليت‏ هاي فرهنگي از ويژگي خاصي برخوردار است؛ زيرا همه فعاليت فرهنگي از انتقال مفاهيم مبتكرانه برخوردارند.

4. پل زدن و برقراري ارتباط با افراد تحت پوشش كه اولين گام فعاليت فرهنگي است.

5. ايجاد انگيزه در افراد تحت پوشش براي همراهي و حركت به سوي هدف؛

6. اعمال و ايجاد تغييرات دلخواه و ارادي در رفتار، اخلاق و نگرش براي رسيدن مطلوب‏ ها و هدف‏ ها؛

7. تغيير نگرش در دراز مدت و همراه كردن آن با موج تحوّلات، به گونه‏اي كه از جاده مستقيم در مسير هدف اصلي خارج نشود.

8. تشويق گفت و شنود سازنده ميان مردم كه فعاليت فرهنگي هم ايجاد و كثرت ارتباط اصلي ‏ترين فرايند فعاليت است تا از طريق آن پيام ‏هاي كلامي غيركلامي منتقل گردد.

9. اشاعه مفاهيم ميان گروهي و ميان گروه‏ هاي هدف كه مسئول اجراي برنامه‏ ها هستند.

10. بهبود مديريت؛

11. فراهم ساختن‏وايجاد انگيزه براي مديران و رؤسا؛

12. حمايت از فعاليت‏هاي تعليمي افراد.30

با توجه به تعريف «ارتباط» و دلايل وجودي ارتباطات، نام ديگر اين طرح را مي‏توان «ارتباطات فرهنگي» گذاشت؛ چراكه ارتباطات اساسي‏ ترين محور و پايه اصلي طرح حاضر به شمار مي‏آيند؛ زيرا بخش عمده‏اي از اهداف مورد نظر مهندسي فرهنگي در اين دو بخش بيان شده است.

ارتباط فرهنگي

از برايند دو مبحث ارتباطات و فرهنگ تعريف «ارتباط فرهنگي» به دست آمده است كه در واقع، نقطه عطف اين طرح نيز به شمار مي‏آيد؛ يعني اگر مربّي بتواند در محيط مورد نظر خود، چنان ارتباط انساني را با افراد گروه برقرار كند كه همه اشياي موجود در آن، پيام فرهنگي لازم را به مخاطبان يا مراجعه‏ كنندگان برسانند و آنها را به سوي هدف واحدي رهنمون سازند، ارتباط فرهنگي حاصل شده است؛ زيرا با تكيه بر تعريف انساني ارتباط، مي‏توان ادعا كرد كه همه اشياي اطراف ما حامل پيام فرهنگي هستند و در صورت هدفدار كردن ارتباطات و اشياي محيط، مي‏توان تأثيرات فرهنگي و تربيتي مورد نظر را دنبال كرد.

تنها بخشي از مفاهيم و معاني از طريق ارتباط رودرو، رفتار ظاهري، حركات و حالات صورتْ انتقال مي‏شود و بقيه از طريق حالات، حركات و اقتضاهاي موجود در مقام و محيط رد و بدل مي‏گردد كه نگاه فرهنگي به اين مسائل نقش مهمي ايفا مي‏نمايد.

در واقع، كنش متقابل افراد، حامل مقدار زيادي از اطلاعات و معاني است و هر قدر زمان بيشتري صرف اين كنش گردد، تأثير بيشتري بر جاي مي‏گذارد. زمان حكم پولي را دارد كه بين اعضاي گروه تقسيم مي‏شود. از اين‏رو، اگر اين ارتباط مثبت و پرجاذبه باشد، اعضاي گروه رقابت شديدي را براي به دست آوردن زمان بيشتر براي اين ارتباط مي‏جويند. پس چنين ارتباطي را، كه داراي جذبه و دراز مدت باشد، «ارتباط فرهنگي» گويند؛ زيرا منجر به انتقال فرهنگ مورد نظر شما خواهد گرديد.31

لوازم ارتباط فرهنگي موفق

لازمه ارتباط موفق و انتقال پيام فرهنگي، تجربه و تخصص مربّي فرهنگي در زمينه ‏هاي ذيل است:

1. مخاطب‏شناسي: مربّي بايد درباره جوان و نوجوان اطلاعات كافي داشته باشد. براي رسيدن به اين هدف، مطالعه و تحقيق در برخي علوم ضروري است.

2. تجربه و مهارت كافي: تخصص و نبوغ مربّي از مهم‏ترين عوامل ارتباط موفق است.

3. مداومت: بايد همواره در انديشه فرهنگ ‏سازي و معنادار كردن محيط و ارتباطات خود با اطرافيان باشيم؛ يعني در ارتباطات خود با گروه هدف، نبايد اين مهم را از ياد ببريم كه فعاليت فرهنگي تعطيل‏ بردار نيست؛ چه اينكه مهارت با همين استمرار در كار فرهنگي به دست مي‏آيد.

4. آشنايي با علوم مورد نياز فعاليت فرهنگي: فعاليت فرهنگي در واقع، به قصد تأثيرگذاري بر جان و روح فردي و جمعي انسان‏ها صورت مي‏گيرد و بدين‏ روي، از حسّاسيت بالايي برخوردار است؛ حسّاسيتي كه در هيچ‏يك از علوم و فنون مادي وجود ندارد؛ از اين‏رو، بر همه مربّيان لازم است تا خود را در حدّ نياز به علوم ذيل تجهيز كنند:

علوم تربيتي، روان‏شناسي، علوم اجتماعي، مديريت، و علوم اسلامي، اعم از عقايد، انسان‏ شناسي، اخلاق، فقه و حقوق.

از اين‏رو، توجه به چند نكته ضروري است:

الف. مربّي گري ناظر بر پرورش افراد است و مربّي در فعاليت فرهنگي، معناي عام ‏تري از معلمي و كلاس‏ داري دارد. پس مربّيگري براي پرورش است كه با جنبه ‏هاي آموزشي تفاوت دارد. از اين‏رو، به دليل حسّاسيت فوق‏ العاده ‏اش نيازمند علوم مزبور است.

ب. خود مربّي بيش از هر كس تربيت نيازمند است؛ چراكه او بايد از سلوك الهي و اخلاقي لازم برخوردار باشد تا شأنيت اخلاقي لازم را براي مربّي گري پيدا كند و الگوي خوبي براي متربّيان باشد.

ج. يك مربّي موفق با استفاده از علوم مذكور، به مديريت فرهنگي سه بخش خواهد پرداخت:

1. مديريت خود كه در واقع، همان سلوك اخلاقي است؛ يعني مربّي فرهنگي بايد پيش از هر چيز، خود را متخلّق به اخلاق اسلامي كند تا بتواند بر دل‏ هاي متربّيان حكومت نمايد.

2. زمان و تغييرات را در نظر داشته باشد تا هيچ فرصتي را از دست ندهد و در كنار فعاليت‏هاي فرهنگي، خود را نيز به شكوفايي برساند.

3. بر افراد درون گروه مديريت داشته باشد؛ يعني بر مجموعه افراد عضو، مديريت لازم فرهنگي داشته باشد.

د. بخش عمده مسائل و علوم مورد نياز مربّي در قالب كارگاه براي مربّيان محترم توجيه و تفهيم خواهد گرديد؛ يعني علاوه بر تدريس و تشكيل كلاس‏ها به صورت كارگاهي، وي نبايد از ارتباط و حضور در جمع متربيان محروم بماند؛ زيرا به شكوفايي او و كارگاه‏ ها كمك خواهد كرد.

نيازمندي‏ هاي فعاليت فرهنگي

منظور از «نيازمندي‏ هاي فرهنگي» همان امكانات اوليه براي فعاليت‏ هاي فرهنگي است كه در صورت فقدان هر يك از آنها، فعاليت فرهنگي با مشكل مواجه خواهد شد. البته بخشي از اين ضرورت‏ ها شناور بوده و به اقتضاي زمان و مكان قابل تغيير است. اهم اين نيازمندي‏ ها و ضرورت‏ ها به قرار ذيل است:

1. فراهم كردن محيط فرهنگي؛

2. تدوين منشور فرهنگي؛

3. رعايت بهداشت فعاليت‏ هاي فرهنگي؛

4. آگاهي و خلّاقيت مربّي؛

5. تشكيل و تحكيم يك گروه اوليه؛

6. فعاليت پيوسته و مداوم؛

7. تمهيد بخش مالي؛

8. شناخت نيازمندي‏ هاي جوانان و نوجوانان؛

9. حاكميت اخلاق اسلامي و رفتار و منش انساني در همه زمينه ‏هاي لازم؛

10. مديريت زمان و تغييرات؛

11. اهداف از پيش تعريف شده و طرح و برنامه متناسب با آنها.

براي آشنايي بيشتر با اين ضرورت‏ها، به چند نمونه اشاره مي‏گردد:

الف. فراهم كردن محيط فرهنگي

«محيط فرهنگي» عبارت است از: مجموع عوامل و اشيايي كه انسان را احاطه كرده و در او تأثيرگذارند. بنابراين، محيط فرهنگي هر كس عبارت است از: تمام اشيا، حوادث و اتفاقاتي كه در اطراف او وجود دارند يا در حال وقوعند، خواه مادي باشند يا معنوي.32

محيط فرهنگي نقش بسزايي در تربيت و رشد انسان دارد. از اين‏رو، مباحثي همچون تعريف و اهميت و ضرورت محيط، چگونگي بازسازي محيط، محيط و اقتضاي سنّي، رابطه محيط با تمايلات انسان، و محيط و اجتماع مي‏تواند مورد بررسي قرار گيرد كه البته از حوصله اين بحث خارج است.

به دليل آنكه محيط فرهنگي هر كس از خود او متمايز و جدا نيست و به علايق و تجربه‏ هاي او بستگي دارد، پس خود شخص خواسته يا ناخواسته در ساختن محيط خويش مؤثر است؛ يعني كشش‏ها و بينش‏هاي او در ساختن محيطش نقش دارند و هرگز اقتضاهاي اجتماعي و محيط اختيار انسان را سلب نمي‏كنند، اما نقش بسزايي در سعادت يا شقاوت انسان دارند.

از اين گذشته، كشش‏هاي فطري، غريزي و ديگر قواي دروني شخصي بر محيط، اشيا و حوادث اطراف او اثرگذارند و بايد مورد توجه قرار گيرند؛ يعني كشش‏ها و خواسته‏هاي دروني انسان در فراهم آوردن محيط نقش دارند و نبايد آنها را دور از نظر داشت. از اين‏رو، با فعاليت فرهنگي ـ تربيتي مي‏توان بيرون و درون هر كس را متحوّل كرد.

در مجموع، محيط ابزار مهمي براي تربيت و رشد و تعالي‏انسان‏است كه به دو بخش سخت‏ افزاري ـ مثل مكان ـ و نرم ‏افزاري ـ مثل ‏فرهنگ حاكم بر آن ـ تقسيم مي‏شود.

ب. اصول و منشورهاي فرهنگي

«منشور» غير از آيين‏ نامه و اساس‏نامه است. دو مورد اخير بيشتر در گروه ‏هاي ثانويه و منشور در گروه اوليه مطرح است. «منشور» كلياتي است كه نزد همه اعضاي گروه مقبوليت عمومي دارد و به انسجام گروه و رسيدن به هدف كمك مي‏كند.

«منشور فرهنگي» به اقتضاي كار فرهنگي هر مجموعه نوشته خواهد شد و طرح فرهنگي مصوّب ناظر بر آن است. از اين‏رو، مربّي پس از ورود به محيط فرهنگي موردنظر، اهداف و برنامه‏ ها را تدوين و منشورها را استخراج خواهد نمود. براي مثال:

1. تصميم‏هاي فرهنگي شناورند.

2. كار فرهنگي هرگز تعطيل ‏بردار نيست.

3. حتي‏المقدور فعاليت فرهنگي در مسجد صورت پذيرد.

4. شناسايي موانع طبيعي و ارادي ديگران شناسايي شوند.33

5. براي مواجهه با موانع و مخالفت‏ ها بايد آماده بود.

6. لازم است مهارت‏هاي ويژه اجتماعي، كه متناسب با مجموعه فرهنگي باشد، كسب شوند.

7. برنامه‏ هاي ويژه‏اي براي افراد مستعد در نظر گرفته شوند.

8. مسائل مالي در فعاليت‏ فرهنگي‏ آخرين‏ نياز به شمار مي‏آيند؛ چراكه فعاليت فرهنگي هرگز تعطيل‏ بردار نيست.

ج. بهداشت كار فرهنگي

به دليل آنكه انسجام گروه ‏هاي اوليه همواره در معرض آسيب قرار دارد و ممكن است كار گروهي به خطر بيفتد، لازم است مديران و مربّيان گروه تدابير لازم را براي پيش‏گيري آسيب‏هاي مخرّب انجام دهند. از اين‏رو، تشكيل گروه اوليه، بر مربّيان لازم است تا خود و گروه را نسبت به برخي از آسيب‏ هاي مخرّب در كارهاي گروهي حفظ نمايند؛ چراكه روابط عاطفي مهم‏ترين رشته انسجام گروه ‏هاي اوليه بوده و همواره در معرض خطر است؛ يعني تشكيل، بقا و حيات گروه‏ هاي اوليه به روابط عاطفي وابسته است و ارتباط عاطفي بسيار شكننده و حسّاس. بنابراين، براي پرهيز از اختلال و حفظ انسجام گروه، بايد موارد ذيل رعايت گردند:

1. حفظ آرامش خود و گروه؛

2. صبور بودن مربّي و تمرين آن براي افراد عضو؛

3. تلقّي درست مربّي از وقايع در گروه؛

4. القاي درست ـ كه آيه «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي» (طه: 25ـ28) به اين چهار مورد اشاره مي‏كند.

5. مديريت تغييرات؛34

6. شناور كردن تصميمات؛

7. كنترل عواطف؛

8. شناسايي روحيات اعضا؛

9. توسعه مطالعات اخلاقي، تربيتي، مديريتي، روان‏شناختي و ...؛

10. عدالت در رفتار، گفتار و حتي نگاه و نگرش؛

11. پيش‏بيني مزاحمت‏ها و رعايت نكات مقتضي براي پيش‏گيري يا حذف آنها.

مطلوب‏ها و اهداف فعاليت فرهنگي

در مباحث اخلاقي، ثابت شده كه همه افعال انسان هدفمند است و اگر اهداف بزرگ و بلندمدت مورد نظر او باشند، براي رسيدن به آنها، اهداف ميان مدتي را طرّاحي مي‏كند كه به آنها «مطلوب‏ هاي هدفمند» گفته مي‏شود كه مثل دانه‏هاي زنجير به هم متصل شده‏اند تا فاعل را به هدف مورد نظرش برساند.35

براي مثال، شما براي درآمد بهتر و تشكيل زندگي، مقاطع تحصيلي را پشت سرگذاشته‏ايد تا تحصيلات عالي و تخصصي به دست آوريد. همه اين مراحل مطلوب‏هايي هستند تا شغل خوب و پردرآمدي به دست آوريد و از اين راه، به زندگي راحتي برسيد. در اينجا، هدف نهايي شما زندگي راحت است كه همه مطلوب‏ هاي مقدّماتي را لازم دارد.

در فعاليت‏هاي فرهنگي هم يك هدف نهايي براي كارتان تعريف كنيد و سپس اهداف كوتاه مدت و ميان مدتي را براي آن تعريف نماييد. پس از تعريف اهداف كوتاه مدت و بلند مدت، براي هر يك طرح و برنامه مقتضي فرهنگي را طرّاحي نماييد و با همكاري ديگران، فعاليت‏هاي درون گروهي و برون گروهي را آغاز كنيد.36 البته بخشي از اين مطلوب‏ها و اهداف نيمه‏نهايي همان تأثيرهاي نسبي فعاليت فرهنگي است كه در ذيل به آنها اشاره شده است:

تأثيرهاي نسبي فعاليت فرهنگي بر اعضا

پس از ايجاد ارتباط و توسعه آن ميان افراد گروه، تأثيرات نسبي فرهنگي در اعضا ايجاد مي‏گردد؛ تأثيراتي كه هر يك به عنوان يك مطلوب در فعاليت فرهنگي قابل پيش‏بيني هستند:

1. استفاده از فرصت؛

2. شكوفايي استعدادها در موقع مناسب؛

3. به‏روز كردن افراد با پرهيز از آسيب‏ ها؛

4. پي‏گيري اهداف جمعي كه با فعاليت فردي مشكل يا ناممكن است.

5. حمايت و هدايت افراد؛

6. بيدار كردن فطرت در گروه‏ هاي فرهنگي ـ ديني؛

7. كنترل آسيب‏ هاي اجتماعي؛

8. جامعه‏ پذير كردن اعضا؛

9. نفوذپذير كردن افراد؛

10. آرام‏ بخشي در صورت حفظ تعادل گروه؛

11. تخليه انرژي كه در پي آن آرامش به دست مي‏آيد.

12. ترجيح عاطفي مربّي بر خانواده پس از جامعه‏پذيري؛

13. فرهنگ‏سازي براي جامعه مهدوي.

در يك گروه آرماني، اين هدف بهترين وسيله براي هدايت اعضا به شمار مي‏آيد؛ چراكه نوجوانان و جوانان امروزي اشتياق فراواني به مسائل مهدويت دارند.

طرح و برنامه فرهنگي

يكي از مهم‏ترين مراحل كار فرهنگي، طرّاحي برنامه ‏هاي مقتضي فرهنگي و تشخيص موقعيت‏ها و نيازهاي گروه است. طرح فرهنگي مانند نقش ه‏اي است كه شما را به گنج مي‏رساند و بدون آن زحمات شما بي‏نتيجه و ناموفق خواهد ماند.

پس از تشخيص موقعيت‏ ها و نيازها و استعدادهاي فرد و محيط، نوبت «برنامه‏ ريزي» است كه به صورت شناور و طرّاحي بديل‏ هاي گوناگون، براي رسيدن به هر يك از مطلوب‏ ها ارائه مي‏گردد. سختي و صعوبت فعاليت فرهنگي از همين جاست كه كمتر فعاليتي را به نتيجه نهايي مي‏رساند؛ يعني تشخيص اقتضاهاي گروهي و فرهنگي و طرّاحي برنامه مقتضي از مهم‏ترين كارهاست كه پس از تشكيل گروه پي‏گيري خواهد شد.

هرچند ارتباط فرهنگي ـ في‏نفسه ـ مهم است و هر اندازه ارتباط فرهنگي با افراد گروه ادامه يابد، همان اندازه نتيجه‏بخش خواهد بود، اما براي رسيدن به اهداف نهايي، تخصص و تجربه نقش مهمي دارد. از جمله، توجه ويژه به پويايي گروه و سازمان‏دهي آن است. از اين‏رو، مباحث مهمي را كه در فعاليت فرهنگي به آن نيازمنديم، ذكر مي‏گردند. در واقع، مباحث ذيل از جمله مسائلي هستند كه ما را به اهداف مهم فعاليت‏هاي فرهنگي مي‏رسانند و به همين‏دليل،مباحث‏ مربوط به گروه از جمله تاكتيك‏ هاي مهم به شمار مي‏آيند و نبايد از آنها غفلت شود:

گروه و مباحث ضروري آن در فعاليت فرهنگي

همان‏گونه كه در مباحث گذشته گفته شد، طرح فرهنگي حاضر براي تشكيل يا تقويت گروه‏ هاي هم‏سالان ارائه شده است تا از اين طريق، ديگر نهادهاي فرهنگساز نيز ترميم گردند. بنابراين، پس از مباحث مربوط به فرهنگ، ارتباط و ارتباطات فرهنگي، مباحث مربوط به گروه و پويايي آن مطرح مي‏گردد. اين مباحث رابطه ويژه‏اي با فعاليت فرهنگي دارند و نقطه عطفي در ارائه تاكتيك‏ هاي فعاليت فرهنگي به شمار مي‏آيند.

درباره «گروه» تقسيم‏ ها و تعاريف متفاوتي ارائه شده كه اين تقسيم‏ ها گاهي ناظر به نوع روابط و گاهي به اعتبار افراد است، اما آنچه در اين مقاله مطمح‏نظر است، تعريف و تقسيم گروه به اعتبار نوع روابط حاكم بر گروه است.

تعريف «گروه»

«گروه» در لغت، به معناي گره ‏خوردگي، حلقه و دايره است و در اصطلاح، متشكّل از تعدادي انسان است كه اعضاي آن از همديگر انتظار اعمال و رفتارهاي مشتركي دارند و از روابط متقابل و عضويت خود در آن جمع آگاهند.37

با اين تعريف، «شبه گروه، جماعت و انبوه جمعيت» از بحث خارج مي‏شوند. افراد شبه گروه اگرچه از ويژگي‏ هاي واحدي برخوردارند، اما داراي اعتقاد و ارزش مشترك نيستند. اما افراد گروه با حداقل ارزش‏هاي مشترك گرد هم جمع مي‏شوند و جماعت و انبوه جمعيت نيز تحت تأثير محرّك واحد و بدون اطلاع قبلي دور هم گرد مي‏آيند و با توجه به تعريف، از بحث گروه خارجند؛ مثل مسافران يك اتوبوس.

با اين بيان، افرادي كه داراي اعتقادات و ارزش‏هاي مشترك هستند و براي رسيدن به اهداف تعريف شده، روابط متقابلي با يكديگر برقرار مي‏كنند، «گروه» نام مي‏گيرند و با برنامه‏هاي گروهي، رشد و ترقّي سريع‏تري به دست خواهند آورد.

بهترين مثال براي گروه اوليه خانواده است كه در صورت احراز همه شرايط، گروه اوليه انسجام مقبولي به دست مي‏آورد و به تمام اهداف مورد نظر مي‏رسد.

انواع گروه

1. گروه اوليه: گروه‏ هاي‏ كوچكي هستند كه با تعامل مستمر عاطفي و منطقي‏ومقتضي گرد هم‏جمع شده‏ اند و موجب شكل ‏گيري‏ شخصيت‏ وجامعه‏ پذيري‏ اعضاي‏ خودمي‏گردند؛ مثل خانواده، اعضاي يك كانون و يا يك گروه موسيقي.

2. گروه ثانويه: گروه ‏هايي هستند كه تعامل افراد آنها قانوني و محاسبه شده است و رابطه‏ اي خشك، بي‏روح و مكانيكي دارند؛ مثل افراد يك اداره يا مؤسسه تجاري.

3. گروه بين بين: آن است كه از خصوصيات دو گروه بالا برخوردار بوده و با هر يك از روابط اولي و ثانوي خود، به دنبال هدف خاصي باشد.38

دامنه فعاليت‏هاي گروه فرهنگي

گستره اين فعاليت‏ها به سه صورت متمركز، نيمه متمركز و غيرمتمركز قابل توسعه است. فعاليت متمركز در سطح مدارس، مساجد، كانون‏ها، هيأت‏هاي مذهبي، همكاري با بهزيستي، كميته امداد، ارشاد اسلامي، سازمان تبليغات، تيم‏هاي فوتبال و مانند آن قابل پيش‏بيني است.

فعاليت‏هاي نيمه متمركز در قالب نمايشگاه‏ها، اردوها، همايش‏هاي خانواده، ارتباط و سركشي به خانواده افراد گروه و مانند آن قابل پيش‏بيني است. فعاليت‏هاي غير متمركز به صورت نامه‏نگاري، ارسال كتب به صورت متناوب و پيوسته، نامه الكترونيكي و مانند آن ممكن است.

البته فعاليت‏هاي بخش دوم و سوم در اين سبك، به شرطي‏ تأثيرگذارندكه ‏دركنارفعاليت‏ هاي‏ متمركز انجام‏ بپذيرند.

عوامل بقاي گروه

1. هر قدر گروه به دنبال اهداف آرماني‏تر باشد استحكام آن بيشتر خواهد بود.

2. هر قدر تعداد گروه كمتر باشد دوام بيشتري دارد.

3. نحوه توزيع قدرت‏و سلسله‏مراتب‏تأثيرزيادي دارد.

4. كيفيت و ويژگي رهبران گروه ـ اگر فرهمند باشند ـ تأثير زيادي دارد.

5. به نوع روابط و ميزان همكاري متقابل ميان اعضا دقت شود.

6. به نقش‏هاي غيررسمي و نظام خودجوش كنترلي حاكم بر گروه بيشتر توجه گردد.

7. ميزان تجانس افراد مؤثر است؛ يعني از جاذبه و دافعه قوي‏تري برخوردار باشند.

8. چگونگي به هم پيوستگي اعضا مورد مطالعه و دقت قرار گيرد.

9. به ميزان تعهد اعضا نسبت به گروه دقت شود كه سابقه افراد تعهد را بيشتر مي‏كند.

10. هر قدر ميزان تحرّك و پويايي درون گروهي بيشتر باشد گروه قوي‏تر است.

11. هر قدر امكان ارتقاي افراد در گروه بيشتر باشد گروه مستحكم‏تر است.

12. هر قدر كارايي گروه در نيل به اهداف بيشتر باشد افراد از روحيه بالاتري براي فعاليت برخوردارند.

13. تداوم گروه نسبي است و بستگي به شرايط زماني، مكاني، امكانات فردي و گروهي و اهداف تعريف شده دارد. براي مثال، خانواده از دوام بيشتر و گروه ورزشي از دوام كمتري برخوردار است.39

14. به تنش حاصل از فعاليت بين اعضا دقت شود و به زودي رفع گردد.

15. به تناسب تغييرات سازماني و نهادي جامعه، گروه نيز پويايي مترقّي داشته باشد.

16. ويژگي‏هاي منزلتي پراكنده به داخل گروه راه يابد تا نياز اعضا به تناسب اهداف تعريف شده در گروه برطرف شود.

17. در محور عقايد حاكم بر گروه، ارزش‏ها، هنجارها و رفتارها ساخت و بازساخت شوند.

18. به تأثير فناوري و رقابت حاكم بر آن دقت شود تا از آفت موقعيت و حتي دست‏مزدها جلوگيري شود.

19. توجه به رهبري عاطفي و رهبري اجرايي شود و آن دو از هم جدا گردند.40

ضرورت و كثرت ارتباط فرهنگي در گروه

با توجه به ساختار گروه‏هاي اوليه و ويژگي‏هاي آن، كه در مباحث گذشته مرور گرديد، ارتباط افراد گروه هر قدر بيشتر باشد، گروه از پويايي، استحكام و عملكرد بهتري برخوردار خواهد بود، تا جايي كه همين كثرت ارتباطات در ميان افراد گروه، يك‏رنگي، صفا و صميميت و جامعه ‏پذيري را به دنبال خواهد آورد.

دو مطلب عمده و مهم در اينجا وجود دارند كه غفلت از آنها آسيب‏هاي زيادي را به گروه وارد مي‏سازند. و در نهايت، به فروپاشي گروه خواهند انجاميد.

نكته اول: تعداد ارتباطات در گروه به افراد عضو آن گروه بستگي دارد؛ يعني در هر گروه به تعداد n در n عدد ارتباط لازم است تا گروه اوليه به بار بنشيند و آثار و نتايج خود را به دنبال آورد. براي مثال، در يك گروه سه نفره، به تعداد 3 در 3 عدد ارتباط لازم است.

نكته دوم: اگر يك مربّي گروه فرهنگي خود را به اين مقام برساند افتخار رهبري گروه را به خود اختصاص داده و رهبري او متعيّن خواهد گرديد كه بهترين نوع رهبري گروه است؛ چراكه رهبر گروه در كنار ديگران قرار گرفته و مثل آنان عمل مي‏كند، اما به دليل ويژگي‏ هاي شخصي و شخصيتي كه دارد، در همه افراد تأثير گذاشته و رهبري‏اش متعيّن گرديده است.41

اطاعت‏ پذيري، جامعه‏ پذيري و نفوذپذيري

«اطاعت‏پذيري» همان تغيير ظاهري در رفتار يا گفتار است كه با تدبير عقلاني فرد به دست مي‏آيد؛ مثل همراهي كردن با وجود فشار قانون، يا ترس از طرد اجتماعي يا تمسخر ديگران. اما «جامعه ‏پذيري»، كه به دنبال اطاعت ‏پذيري به دست مي‏آيد، همراهي عاطفي، قلبي و حسّي با كسي يا جمعي يا فرهنگ و فكري را گويند كه با اشتياق و اصرار خود شخص، بر همسو كردن او همراه است؛ زيرا نفوذپذيري همان «همراهي غيراختياري و ناآگاهانه يا آگاهانه» را گويند كه پس از پذيرش فرهنگ و هنجارسازي به دست مي‏آيد. در واقع، «نفوذپذيري يا همنوايي» پس از جامع ه‏پذيري كسي اتفاق مي‏افتد.42

نفوذپذيري ممكن ‏است علت‏ خاص‏ي اعام داشته باشد، كه علت خاص آن وابستگي (نفوذ) اطلاعاتي، و علت عام آن وابستگي (نفوذ) هنجاري است. بهترين راه نفوذپذير كردن افراد كثرت ارتباط و تكرار يك پيام است.43

شاخصه‏ هاي ارتباط موفق در گروه

با رعايت اين شاخصه‏ ها، افراد گروه به مرحله جامعه‏ پذيري رسيده، در نهايت، فرهنگ‏ پذير مي‏گردند. مهم‏ترين اين شاخصه‏ ها عبارتند از:

1. ارتباط جذّاب باشد.

2. ارتباط پيوسته و مكرّر باشد.

3. ارتباط گرم و رودررو باشد.

4. ارتباط عميق و مكرّر باشد.

5. ارتباط صادقانه و صميمانه باشد.

6. ميان افراد گروه همزباني و هم‏دلي وجود داشته باشد.

7. فاصله‏هاي كاذب با حفظ حريم در ميان اعضا حذف شود، كه اين كار در سايه اخلاق ممكن است.

8. جايگاه مربّي تعيين گردد.

9. در زمان دوري از گروه يا مربّي دل‏تنگي اعضا برطرف شود.

10. فاصله سنّي بيش از چند سال نباشد. اگر فاصله سنّي وجود نداشته باشد بهترين روش هم‏گروهي ايجاد مي‏شود كه در نهايت جايگاه مربّي متعيّن خواهد بود.

11. با فعاليت بيشتر، رضايت بيشتر ايجاد گردد.

12. نكات اخلاقي، مثل صداقت، اخلاص، اخلاق نيكو و نيّت درست رعايت شوند.

13. امنيت گروه تأمين گردد.44

تكثّر مسائل در فعاليت‏ هاي فرهنگي

با توجه به گستردگي مباحث در حوزه فعاليت فرهنگي، مسائل مهم و جزئي‏تري قابل پي‏گيري و بررسي‏ اند كه از حوصله اين مقال خارج هستند و فرصت‏هاي ديگري مي‏ طلبند.

بررسي مسائلي از قبيل نيازمندي‏هاي نوجوانان و جوانان و ويژگي‏ هاي جوان سنّتي، صنعتي و فراصنعتي و رسانه‏ اي نيز كارايي گروه ‏ها و فعاليت فرهنگي را بالا خواهد برد.

نتيجه‏ گيري

به دليل آنكه مهم‏ترين عوامل فرهنگ‏ساز (نهاد آموزش، خانواده، دين و جامعه) دچار چالش گرديده و تحت ‏الشعاع فرهنگ‏ سازي رسانه‏اي قرار گرفته‏اند، طرح حاضر با تشكيل و تقويت گروه‏ هاي هم‏سال در پي كمك به عوامل آسيب‏ديده بوده و از همان شيوه رسانه‏اي درصدد رفع و دفع اين آسيب‏ ها برآمده است.

اين طرح به جاي ارتباط سرد رسانه‏اي، ارتباطات گرم و رودرروي انساني و گروهي را توصيه مي‏كند كه پس از تشكيل گروه هم‏سال و ايجاد ارتباطات صميمي و اعضاي گروه، به دست مي‏آيد تا آنان نسبت به فرهنگ مورد نظر ـ فرهنگ ناب اسلام ـ جامعه ‏پذير گردند.

البته لازمه اين هدف، معرفي فرهنگ ناب اسلامي و سپس آموزش مربّيان محترم فرهنگي است كه طرح حاضر از اين دو ويژگي نيز برخوردار است. پس در مجموع، مقاله حاضر به عنوان يك طرح علمي ـ عملياتي، علاوه بر ارائه راه‏كار مناسب در زمينه فرهنگ ‏سازي، درصدد معرفي فرهنگ ناب تشيّع و سپس آموزش مربيّان فرهنگي است.

•  پى نوشت ها

1ـ دانش‏ آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد معارف اسلامى.

2ـ ر.ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه سيد محمّدباقر موسوى همدانى قم، انتشارات اسلامى، 1374، ج 11، ص 243 و 244.

3ـ ر.ك. مرتضى مطهّرى، انسان و سرنوشت تهران، صدرا، 1368، چ يازدهم، ص 79.

4ـ ر.ك. محمّدتقى فلسفى، الحديث ـ روايات تربيتى تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368، ج 1، ص 349.

5ـ ر.ك. حسين غفارى، فرهنگ و اوصاف شيعه قم، انتشارات اسلامى، 1384، چ دوم، ص 13ـ158.

6ـ ر.ك. فاطمه طباطبائى، يك ساغر از هزار سير زندگى عرفانى امام خمينى (تهران، عروج، 1379)، ص 51ـ60.

7ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 329.

8ـ ر.ك. عبداللّه جوادى آملى، عرفان و حماسه قم، فرهنگ رجاء، 1375، چ دوم، ص 102ـ103 / مرتضى مطهّرى، حماسه حسينى (تهران، صدرا، 1373)، چ بيست‏ويكم، ج 1، ص 113ـ114.

9ـ ر.ك. شيخ عبّاس قمى، مفاتيح الجنان قم، ارم، 1383، چ هفتم، دعاى «آل‏ياسين».

10ـ ر.ك. همان، ص 891.

11ـ ر.ك. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 10، ص 150.

12ـ ر.ك. مسعود پورسيد آقايى، عاشورا و انتظار، پيوندها، تحليل‏ها، رهيافت‏ها قم، ظهور، 1382، ص 15ـ32.

13ـ همان، ص 63ـ64.

14ـ ر.ك. مركز تحقيقات اسوه با همكارى ابراهيم ابراهيمى، گام بلند قم، صادق آل محمّد، 1384، چ دوم، ص 11ـ15.

15ـ ر.ك. امام خمينى، صحيفه نور تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1372، ج 2، ص 7.

16ـ ر.ك. امام خمينى، در جست‏وجوى راه امام از كلام امام، دفتر 22 بخش فرهنگ و تعليم و تربيت (تهران، اميركبير، 1364)، چ دوم.

17ـ منصور وثوقى و على‏اكبر نيك‏خلق، مبانى جامعه‏شناسى تهران، خردمند، 1377، چ دوازدهم، ص 116ـ117.

18ـ جاناتان اچ. ترنر، مفاهيم و كاربردهاى جامعه‏شناسى، ترجمه محمّد فولادى و ديگران قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1378، ص 89ـ90.

19ـ ر.ك. محمّدتقى جعفرى، فرهنگ پيرو و فرهنگ پيش‏رو تهران، علمى و فرهنگى، 1373، ص 2.

20ـ ر.ك. گروه نويسندگان، گزارش جهانى فرهنگ 200 تنوّع فرهنگى، تضاد و تكثّرگرايى (تهران، مركز انتشارات كميسيون يونسكو در ايران، 1381)، ص 16.

21ـ جاناتان اچ. ترنر، پيشين، ص 390ـ391.

22ـ ر.ك. روزنامه كيهان 21 آبان 1381.

23ـ ر.ك. رضا رمضانى، فرهنگ‏سازى دينى در نهضت عاشورا قم، صحيفه معرفت، 1383.

24ـ ر.ك. محمّد ميركاظمى، فرهنگ‏سازى در دوران معاصر قم، صحيفه خرد، 1385، چ دوم، ص 48.

25ـ ر.ك. محمّد پارسا، روان‏شناسى رشد كودك و نوجوان تهران، بعثت، 1373، چ هفتم، ص 72ـ92 / ايور موريش، درآمدى به جامعه‏شناسى تعليم و تربيت، ترجمه غلامعلى سرمد (تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1373)، ص 66.

26ـ ر.ك. استوارت ام. هوور نات لاندباى، بازانديشى درباره رسانه دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايى‏نيا تهران، سروش، 1382، ص 366ـ369.

27ـ ر.ك. مهدى محسنيان راد، ارتباط‏شناسى تهران، سروش، 1380، چ چهارم، ص 48ـ50.

28ـ همان.

29ـ ر.ك. على فرهنگى، ارتباطات انسانى مبانى (تهران، رسا، 1380)، چ پنجم، ص 6ـ8.

30ـ ر.ك. كانوار بى. ماتور، ارتباطات براى توسعه و تغييرات اجتماعى، ترجمه تيمور محمّدى تهران، سازمان برنامه بودجه، 1376، ص 32ـ33.

31ـ ر.ك. هيأت مؤلّفان، روان‏شناسى و ارتباط، ترجمه محمّدرضا طالبى‏نژاد تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1368، ص 205ـ206.

32ـ ر.ك. منصور وثوقى و على‏اكبر نيك‏خلق، پيشين، ص 140ـ141 / چنگيز پهلوان، فرهنگ‏شناسى تهران، قطره، 1382، چ دوم، ص 49ـ50.

33ـ ر.ك. محمّدحسين فرجاد، اصول و مبانى جامعه‏شناسى تهران، اساطير، 1376، ص 75ـ84.

34ـ ر.ك. جان پى. كاتر، رهبرى تحوّل، ترجمه مهدى ايرن‏نژاد و مينو سلسله كرج، مؤسسه تحقيقات و آموزش مديريت، 1383، چ دوم، ص 29و30.

35ـ ر.ك. محمّدتقى مصباح، به سوى خودسازى قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1380، ص 100ـ102.

36ـ ر.ك. على رضائيان، اصول مديريت تهران، سمت، 1380، ص 87ـ89 / سيدمهدى حسينى، مديريت فعاليت‏هاى فرهنگى (قم، هاجر، 1383)، ص 58.

37ـ ر.ك. بروس كوئن، مبانى جامعه‏شناسى، ترجمه غلامعبّاس توسلى و رضا فاضل (تهران، سمت، 1379)، چ يازدهم، ص 130.

38ـ ر.ك. همان، ص 132ـ134.

39ـ ر. ك. منصور وثوقى و على‏اكبر نيك‏خلق، پيشين، ص 201ـ208 / احمد اخويسى، كار گروهى تهران، دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران جنوب، 1379، ص 33ـ56.

40ـ ر.ك. جاناتان اچ. ترنر، پيشين، ص 212ـ214 / على سليمى و محمّد داودى، جامعه‏شناسى كجروى قم، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، 1381، ص 15ـ24.

41ـ ر.ك. لوك بدار و ديگران، روان‏شناسى اجتماعى، ترجمه حمزه گنجى تهران، ساوالان، 1380، ص 200ـ203.

42ـ ر.ك. دانلسون آر. فورسايت، پويايى گروه، ترجمه جعفر فيروزبخت و حسن پاشا قنادان تهران، رسا، 1380، ص 159.

43ـ ر.ك. آگ‏برن و نيم كوف، زمينه جامعه‏ شناسى، اقتباس ا. ح. آريان‏پور تهران، گسترده، 1380، چ سيزدهم، ص 168ـ172.

44ـ ر.ك. منصور وثوقى و على‏ اكبر نيك‏ خلق، پيشين، ص 127ـ130.

 منبع: مجله معرفت

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.