Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 18117
تاریخ انتشار : 25 آبان 1391 13:9
تعداد بازدید : 1722

دین در رسانه به منزلهء یک ساختار پایای فهم پذیر

دکتر سید حمید رضا قادری پژوهشگر و کارشناس دین و رسانه در مقاله با آرش جلال منش به" دین در رسانه به منزلهء یک ساختار پایای فهم پذیر" پرداخته است

دکتر سید حمید رضا قادری پژوهشگر و کارشناس دین و رسانه، جانشین معاونت پژوهش موسسه آموزش عالی اندیشه و هنر اسلامی و عضو شورای علمی فصلنامه های دین و رسانه و جوان و رسانه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما در مقاله با آرش جلال‌منش به" دین در رسانه به منزلهء یک ساختار پایای فهم‌پذیر" پرداخته است

هر ساله در گوشه گوشهء دنیا،نشریات علمی مختلف علمی اقدام به انتشار مقالاتی با رویکرد رسانه‌ای در حوزهء دین و فرهنگ می‌کنند؛ گرچه تعداد این ژورنال‌های آکادمیک آن‌چنان زیاد نیست.به هر روی در این مجال تلاش می‌کنیم برخی از مقالات را حال چه به‌روز یا چه قدیمی‌ ولی دارای ارزش‌هایی متنی یا حاشیه‌ای معرفی کنیم تا دست پژوهشگر در تعیین مسیر مطالعات‌ خود بازتر باشد.

مطالعات جدید، دین را در متن یک ساختار پایای فهم‌پذیر مورد مطالعه قرار داده است. ساختاری که روشن می‌کند مردمان،چگونه با اطلاعات برخورد کرده و آن را فراخوانی می‌کنند.از طرفی پیوند خوردن رسانه با مسائل سیاسی و حضور همیشگی دین در کنار رسانه باعث یک‌ برهم کنش از سه عنصر سیاست، دین و رسانه می‌شود که مخاطب را متاثر کرده و گاه از جامعهء مخاطبین خود هم تاثیر می‌گیرد.در مقاله‌ای با نام دین به منزلهء یک ساختار پایای فهم‌پذیر نوشتهء بری هالندر یک ارزیابی در سطح ملی-آمریکا-بر این اساس انجام شد تا مشخص کند آیا دینداری و احساس وابستگی مذهبی به یک کاندیدای ریاست‌جمهوری،با ایمان مذهبی آن‌ کاندیدا ارتباط بیشتری دارد یا نه؟

نقش توجه به رسانه‌های خبری در ترکیب با دین مورد مطالعه قرار گرفت. گرچه توجه به رسانه‌های خبری با میزان دانش وابستگی دارد ولی میان آن و دین رابطه‌ای متقابل‌ وجود ندارد. متغیرهای دینی عمومی بیشتر با پرسش از ایمان مذهبی نامزدها ارتباط دارند تا پرسش از مسایل غیرمذهبی موردنظر نامزدها.گرچه وجود شهروندان آگاه،یکی از فروض مبنایی نظریهء دموکراتیک است ولی یک تحقیق آکادمیک دربارهء میزان اطلاعات‌ عامهء آمریکاییان، تصویری ناامیدکننده در برابرمان قرار می‌دهد.

نویسنده به نقل از دو پژوهشگر-دلی کارپینی و کیتر(1996)اذعان دارد که«گفتن این‌که‌ اکثر مردم از ذات سیاست‌ورزی و سیاست‌های عمومی،ناآگاهند،سخن جدیدی نیست».در نقطهء مقابل این نظر،برخی معتقدند که مردم،نسبت به مسایلی که مهم می‌شمارند یا برخی امارات‌ بیرونی آنان را به توجه بدان مسایل برمی‌انگیزند،آگاهی قابل‌قبولی دارند.این بدان معنا است که‌ مردم هنگامی به اخبار و اطلاعات سیاسی توجه می‌کنند که برای‌شان اهمیت بسیاری داشته‌ باشد.یک مجموعه از ارزش‌ها یا علاقه‌ها،هرقدر در حافظهء شخص از لحاظ شناختی فهم‌پذیرتر باشد،آن‌گاه در ادراک و قضاوت‌های اجتماعی او بدل به عواملی تاثیرگذارتر خواهد شد.نویسنده‌ در پایان بخش نخست مقاله‌اش هدفش از شکل‌گیری مقاله را این‌گونه شرح می‌دهد:

دین، یکی از ساختارهای شناخته‌شده و آزموده‌شده در محیط های نمونه‌ای است.در این‌جا از یک ارزیابی نمونه‌ای فراتر رفته و اطلاعات یک ارزیابی ملی را برای آزمودن این‌که آیا دین واقعا به منزلهء یک ساختار پایای فهم‌پذیر عمل می‌کند یا نه،به‌کار می‌گیرم و نیز در صورت مثبت بودن پاسخ،نقش رسانه‌های خبری را در تکمیل این فهم‌پذیری،بررسی‌ خواهم کرد.

نویسنده سپس در بخش دیگری از مقاله‌اش با نام آن‌چه مردم می‌دانند،معتقد است که‌ «محققان دیرزمانی است کمبود آگاهی سیاسی را مستند کرده و عواملی را که می‌تواند به بهترین‌ شکل،توانایی پاسخ صحیح به پرسش‌هایی دربارهء روابط اجتماعی و ساختار کلی حکومت را مشخص کند،مشخص کرده‌اند». وی در فرازی از مقاله‌اش می‌نویسد: با خواندن این سخن روساو که«حق رای،وظیفهء بخشی از افکار عمومی بودن را به من‌ تحمیل می‌کند،گرچه رای من تاثیر اندکی در افکار عمومی داشته باشد»، نه‌تنها نگران‌ می‌شود بلکه به این احساس رنج‌آور دچار می‌شود که مسئلهء میزان آگاهی عموم هیچ‌ گاه به نتیجهء رضایت‌بخشی ختم نخواهد شد.

مطالعاتی بی‌شمار، قابلیت شناخت را بهترین تک‌شاخص برای آگاهی سیاسی دانسته‌اند و اغلب‌ آن را براساس میزان تحصیلات کلاسیک اندازه‌گیری کرده‌اند.برخی دیگر از عوامل موثر عبارتند از میزان در معرض رسانه‌های خبری بودن،میزان علاقه به سیاست و متغیرهای جمعیت‌شناختی‌-اجتماعی.بنابر ادعای نویسندهء مقاله این نتایج به گونه‌ای قابل‌ملاحظه،در گذر زمان هم‌سان‌ بوده و نیز اندازهء نمونه‌ها و تکنیک‌های روش‌شناختی،آن‌چنان خللی در سازگاری آن‌ها به وجود نمی‌آورد.ولی،نحوهء سنجش متغیرهای وابستهء آگاهی سیاسی، بیشترین تاثیر را در سازگاری نتایج‌ فوق دارد.مقاله‌نویس می‌افزاید:

تاکنون مطالعهء مذهب از منظر میزان آگاهی مردم از روابط اجتماعی،به‌ندرت انجام شده‌ ولی گاهی آن را به عنوان یک متغیر کنترلی در نظر گرفته‌اند.بنت(1995)،ارتباط میان‌ حضور در کلیسا و معرفت سیاسی را به‌طور غیرمستقیم به بوتهء آزمون نهاده است.او بدین منظور،حضور در کلیسا را به شاخصی نهایی از فعالیت انتخاباتی تبدیل کرده‌ است...حضور در مراسم عبادی با فعالیت انتخاباتی پردامنه‌تر ارتباطی پررنگ ندارد ولی‌ این ارتباط از لحاظ آماری بسیار مهم است و به نوبهء خود،با میزان آگاهی فعالان از روابط عمومی رابطه‌ای مستقیم و مثبت دارد.هرچند به نظر می‌رسد که اعتقادات مذهبی قوی‌(به ویژه در میان محافظه‌کاران مذهبی)با آگاهی سیاسی کمتر،در ارتباط است ولی این‌ ارتباط نه به دلیل تاثیر ذاتی مذهب بر آگاهی بلکه از این روست که دینداری متضمن

پرداختن به متغیرهایی مثل تحصیلات و وضعیت اجتماعی-اقتصادی است و آزمون‌ها نشان می‌دهند که این متغیرها خود با آگاهی از روابط عمومی،رابطهء منفی دارد. از این‌ منظر،برخی مطالعات صورت‌گرفته دربارهء تفاوت آگاهی سیاسی میان محافظه‌کاران و لیبرال‌های پروتستان و نیز تفاوت آگاهی سیاسی میان قدرت‌طلبان و کمتر قدرت‌طلبان‌ این دیدگاه را تایید می‌کند.

نویسنده در بخش دوم از مقالهء خود با نام فهم‌پذیری شناختی و دین، مدعی می‌شود دین در رفتار سیاسی آمریکا، اغلب نقش مهمی بازی کرده است و برای برخی مسیحیان محافظه‌کار می‌تواند به عنوان یک عامل ذهنی برای همانندسازی گروهی عمل کند.

زبان اخلاقی و معنوی،اغلب از باورهای مذهبی سرچشمه می‌گیرد.هم‌سان‌شدن از روی‌ میل با یک گروه،آن گروه را از منظر شناختی فهم‌پذیر می‌سازد و این به نوبهء خود، می‌تواند بر قضاوت اجتماعی فرد تاثیر بگذارد.مطالعات جدید،میان مفاهیم دیانت و فهم‌پذیری شناختی پیوند برقرار ساخته و معتقد است که دین می‌تواند به منزلهء یک‌ ساختار پایای فهم‌پذیر عمل کرده و به ادراک و قضاوت اجتماعی،جهت دهد.

این دیدگاه یادآور نظرات ویلیام جیمز است که معتقد بود«هر آن‌که این حس را به قوت در خود بیابد،طبیعتا می‌اندیشد که کوچک‌ترین جزییات این دنیا به موجب رابطه‌شان با یک نظم‌ نادیدنی الهی،اهمیتی نامتناهی می‌یابند».

آن دسته از اطلاعات که در حافظه ذخیره شده و توانایی جهت‌دهی به قضاوت‌های فرد را داشته باشند،نمی‌توانند نو باشند و باید مدتی را در حافظه سپری کرده باشند.مذهب نیز در حافظه‌ ذخیره می‌شود و از این‌رو همانند دیگر کیفیات ذخیره‌شده در حافظه،در معرض تاثیرها و تاثراتی‌ است که دیگر اطلاعات موجود در حافظه در معرضش قرار دارند.برخی معتقدند که تجربیات‌ دینی در شبکه‌هایی از ارتباطات شناختی ذخیره می‌شوند.تعداد زیادی از مطالعات،با بهره‌گیری از

ابزار اطلاعات میدانی، فهم‌پذیری دین را ثابت کرده‌اند.نویسندهء مقاله براساس تحقیقی‌ صورت‌گرفته مدعی است که دینداران،در اتخاذ تصمیمات با محتوای دینی،سریع‌تر و دقیق‌تر از غیردینداران عمل می‌کنند و این ناشی از آشنایی ادراکی ایشان با انگیختار است.

دینداران فعالانه به تصاویر و اطلاعات مذهبی مشخصی دست می‌یازند و این امر بر قضاوت‌های اجتماعی آنان تاثیر می‌گذارد.

این نتایج این احتمال را تقویت می‌کند که برای برخی اشخاص،دین به واقع یک ساختار دیرپای فهم‌پذیر است که ادراک و قضاوت‌های ایشان را متاثر می‌سازد.اگر چنین باشد،دین‌ بایستی باعث شود تا در سپهر آگاهی سیاسی،پرسش از مذهب با دقت و صحت بیشتری انجام‌ شود.از این‌رو:

فرضیهء اول:هرقدر که کنش‌گر مذهبی‌تر باشد،در یک مبارزهء سیاسی با دقت بیشتری از مذهب خواهد پرسید.هم‌چنین توجه به رسانه‌های خبری بایستی فرصت‌های بیشتر و آگاهی بیشتری از این فاکتورهای مذهبی ایجاد کند و با قدرت مذهبی کنش‌گران،تعامل‌ داشته باشد.

فرضیهء دوم:توجه به رسانه‌های خبری با فاکتورهای مذهبی در تعامل خواهد بود و از این‌ طریق در مبارزهء سیاسی،پرسش از مذهب را با دقت و صحت بیشتری همراه خواهد کرد. پس:

هرقدر دین در زندگی شخص،برجسته‌تر باشد او در برابر پرسش‌هایی با رویکرد مذهبی‌ نسبت به پرسش‌هایی در باب موضوعات خنثی‌تر،دقیق‌تر خواهد بود.

نویسندهء مقاله پس از بیان فرضیات اقدام به شرح روش آزمون خود می‌کند که در آن‌ «اطلاعات مورد نیاز از مطالعهء ملی انتخابات آمریکا در سال 2000 (ANES) -که تحقیقی‌ است بر روی 1807 کنش‌گر در قبل و پس از برگزاری انتخابات-استخراج شده است.از

کنش‌گران دو سوال دربارهء نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا پرسیده شده است: وابستگی مذهبی نامزد موردنظر و محل سکونت آن‌ها.این دو پرسش مشخص می‌کند که آیا برجسته‌بودن مذهب در زندگی کنش‌گران،آنان را به توجه بیشتر به اطلاعاتی خاص(که در این‌جا مذهبی است)تحریک می‌کند یا فاکتورهای دنیوی‌تری مثل محل سکونت نقش مهم‌تری‌ در این کارزار دارند.متغیرهای وابستهء اولیه عبارت بودند از:میزان تعصب مذهبی که توسط یک‌سلسله از پرسش‌ها تعیین شدند تا مشخص شود اولا مذهب در زندگی مخاطبان تا چه اندازه‌ پراهمیت است و دوما دفعات حضور آنان در مراسم مذهبی،چه اندازه است.دومین سنجهء مذهبی، مشخص می‌کند که آیا اشتراک وابستگی مذهبی با یک کاندیدا،کنش‌گر را از مذهبی‌بودن‌ کاندیدا مطمئن‌تر می‌کند یا خیر؟دسترسی به رسانه‌های خبری،تبلیغات سیاسی و دیگر صورت‌های وسایل ارتباط جمعی،باعث می‌شود تا کسانی که با یک کاندیدا در یک سنت ایمانی‌ قوی مشترکند،برای جمع‌آوری و ذخیرهء این اطلاعات در حافظه‌شان و نیز پاسخ صحیح به‌ پرسش‌ها در آمارگیری‌ها آمادگی بیشتری داشته باشند».جالب آن‌که در این انتخابات نامزدهای‌ ریاست‌جمهوری آمریکا هریک از یک دین بودند:مسیحی متدیست(بوش و چنی)،مسیحی‌ باپتیست(ال گور)و یهودی(جو لیبرمن).

البته خوانندهء ایرانی که قصد برداشتی کلی از این مقاله و سیاق مطالعاتی آن را دارد باید بداند که در جامعهء دینی ایران که عمدتا(98%)مسلمان بوده و 90% از مسلمان‌ها هم شیعه هستند، شاید چنین اهمیتی برای گرایش‌های دینی متفاوت وجود نداشته باشد(برعکس جامعهء پردین و فرقهء آمریکا)ولی همین مقاله می‌تواند در راستای تنوع قومی ایران کاربرد داشته باشد.به هر روی در بخش پایانی مقاله نتایج این آزمون ارائه شده است:

1.نزدیک به 70% از پاسخ‌دهندگان،مذهب لیبرمن را درست اعلام کردند درحالی‌که تنها چیزی حدود 8.3% وابستگی دیک چنی را به‌طور صحیح اعلام داشته‌اند.1

پاسخ‌دهندگان،در پاسخ صحیح به محل سکونت کاندیداها بهتر عمل کرده‌اند و بیشترین‌ میزان جواب صحیح در این بخش برای بوش(1.77%)و کمترین جواب صحیح برای چنی‌ (5.18%)بوده است.

3.هم‌چنین تحقیق نشان می‌دهد که دینداری با آگاهی از وابستگی مذهبی کاندیداها رابطهء مثبت نشان می‌دهد درحالی‌که با اطمینان از محل سکونت یا آگاهی سیاسی سنتی رابطه‌ای‌ منفی یا غیرمهم نشان می‌دهد.

4.دینداری با صحت آگاهی از محل سکونت کاندیداها،به‌جز دربارهء لیبرمن،رابطه‌ای ندارد که‌ آن نیز یک رابطهء منفی است.

5.در یک مقایسهء مبنایی،دینداری با محک‌های دانش سیاسی سنتی رابطهء منفی دارد

در پایان نتیجهء نهایی را نویسندهء مقاله این‌گونه بیان می‌کند: به‌طور خلاصه، فاکتورهای مذهبی عموما با آگاهی کمتر دربارهء سیاست و موضوعات‌ عمومی ربط می‌یابند مگر در مواردی خاص.برای نمونه دربارهء برخی از کاندیداهای‌ مشخص ریاست‌جمهوری و وابستگی مذهبی آنان.این نتایج از فرضیهء اول به صورتی‌ ضعیف و محدود پشتیبانی می‌کند.

به هر روی این مقاله را گرچه نمی‌توان مقاله‌ای شاخص قلمداد کرد ولی نتایج آن و هم‌چنین‌ شیوهء آن و از طرفی اهمیت داشتن متغیرها و سنجه‌ها برای محقق که در تعامل با دنیای رسانه‌ معنا می‌یابند(برای نمونه تاثیر رسانه‌ها در پررنگ‌کردن برخی شاخصه‌های فردی افراد سیاسی‌ مانند دین،محل زندگی،نحوهء زندگی،نوع پوشش،علایق دینی وی و..)می‌تواند در شکل گرفتن‌ دیگر مطالعات رسانه‌ای ایران موثر باشد.به ویژه آن دسته از مطالعات که از خاستگاه دین به‌ سوی فهم رسانه حرکت می‌کنند.

(1).باید توجه داشت که بوش و گور، هیچ‌یک نمایندهء رسمی مذهبی که بدان‌ وابسته‌اند،نیستند.گور از بسیاری از باپتیست‌های جنوبی(مثلا بیل کلینتون) لیبرال‌تر است و بوش به یک گروه‌ متدیست تعلق دارد که از بسیاری از نحله‌های جریان اصلی متدیست، جزمی‌تر و از لحاظ سیاسی محفاظه‌کارتر است.

علاقه‌مندان به مطالعهء این مقاله می‌توانند آن را با نام Religion as a Chronically Accessible Construct در نشانی زیر بخوانند:

JOURNAL OF MEDIA AND RELIGION,5(4),2006

منبع: پایگاه مجلات تخصصی نور

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.